
خبراقتصادی: نگاهی به ساختار کسب و کار شرکتهای چند ملیتی و بزرگ نفتی از قبیل «شل»، «بی پی»، «توتال»، «اکسون موبیل» و امثال آنها نشان میدهد که همگی آنها کسب و کار خود را در زنجیرهای مرکب از فعالیتهای بالادستی و پائین دستی صنعت نفت سازمان دادهاند.
نگاهی به آمار ارائه شده در گزارش عملکرد سالانه این شرکتها نشان میدهد که حاشیه سود در بخشهای مختلف این کسب و کار بسیار متفاوت است و ابدا وجود حاشیه سود چشمگیر و همتراز در همه این فعالیتها عامل تاکید آنها بر گسترش کسب و کارشان در همه زمینهها نیست.
برای روشن شدن موضوع بخشی از آمار منتشر شده در گزارشات مالی سالانه 2012 برخی از این شرکتها را مرور میکنیم:
(همه ارقام به میلیون دلار است)
شل بی پی توتال اکسون موبایل
فروش در بخش بالادستی 94،550 71،940 28،798
سود دربخش بالادستی 22،162 19،419 14،452 29،895
نسبت سودبهفروش 4/23% 27% 50%
در بخشبالادستی
فروش در بخش پائین دستی 424،410 346،491 231،293
سود در بخش پائین دستی 5،350 6،447 2،374 13،190
نسبت سود به فروش 2/1% 9/1% 1%
در بخش پائین دستی
اگر به ارقام فروش و سود در دو بخش بالادستی و پائین دستی نگاه کنیم در وهله اول متعجب خواهیم شد. چرا که به نظر میرسد نسبت سود و فروش در این دو بخش با هم اختلاف فاحشی دارد و با نگاه به این نسبتها این سوال مطرح میشود که چرا همه شرکتهای بزرگی که هدف اصلی آنها سودآوری است، وقت و منابع خود را برای فعالیت در بخش پائین دستی به هدر میدهند و با چه انگیزهای همه فعالیت خود را به بخش بالادستی معطوف نمیکنند؟
حتی شاید با این قضاوت لازم بدانیم به کسانی که قبلا در این کشور فعالیت در بخش پالایش و تولید فرآوردههای نفتی را غیر اقتصادی ارزیابی کرده و سالها سرمایهگذاری در این بخش را متوقف کردهاند، نشان افتخار بدهیم!
اما واقعیت این است که شرکتهای چند ملیتی که بنیان همه استراتژیها و برنامههایشان را ایجاد کسب و کار پایدار و سود بهینه تشکیل میدهد احمق نیستند. برای دریافت واقعیت باید به جداول زیر از گزارش عملکرد سال 2012 شرکت اکسون موبیل به عنوان یکی از غولهای این صنعت نگاه کنیم.
آنچه که باز در نگاه اول در نموداری که مولفههای سود این شرکت را نشان میدهد دیده میشود این است که بخش عمده سود این شرکت از فعالیت در بالادستی تامین می شود. این موضوع مجددا سوال و ابهامی جدی در مورد انگیزه شرکتهای بزرگ در مورد فعالیت در بخشهای پائین دستی را مطرح میکند.

نمودار سود اکسون موبیل
رفع این ابهام و پاسخ به این سوال در گرو توجه به سه جدول زیر است که عملکرد اقتصادی سه بخش بالادستی، پائیندستی و صنایع شیمیایی را بطور خلاصه بیان نموده است.
نکته مهم این است که در بررسی سودآوری یک فعالیت هرگز نسبت سود به فروش عامل مهم و تعیین کنندهای نیست.
سودآوری برای یک فعالیت اقتصادی همواره نسبت به سرمایهای که برای انجام آن فعالیت به کار میرود، باید سنجیده شود. در برآورد میزان این سرمایه هم سرمایه در گردش و هم سهم استهلاک داراییهای ثابت (از قبیل ارزش پالایشگاهها و تاسیسات احداثی برای تولید فرآورده در پائین دستی و یا سرمایهگذاری انجام شده برای حفاری و احداث تاسیسات بهرهبرداری و انتقال نفت و گاز در بالادستی) مد نظر قرار میگیرد.
همانطور که مشاهده میشود، در جداول زیر برای ارزیابی سودآوری فعالیت در هریک از سه شاخه بالادستی، پائین دستی و صنایع شیمیایی به عواملی تحت عنوان میانگین سرمایه به کار گرفته شده و بازگشت سرمایه نسبت به سرمایه به کار گرفته شده اشاره شده است.

نمودار بازگشت سرمایه بالادستی

نموداری بازگشت سرمایه پایین دستی

نمودار بازگشت سرمایه شیمیایی
اگر به نرخ بازگشت سرمایه نسبت به سرمایه به کار گرفته شده در این سه شاخه صنعت نفت و گاز در عملکرد گزارش شده شرکت اکسون موبیل در سال 2012 نگاه کنیم درخواهیم یافت که در سال 2012 نرخ بازگشت سرمایه این شرکت در بخش بالادستی 21.4 درصد، در بخش پائین دستی 54.9 درصد و در بخش صنایع شیمیایی یا پتروشیمی 19.3 درصد بوده است.
این به این معنی است که بازده بخش پائین دستی در صنعت نفت بیش از دو برابر هریک از بخشهای دیگر است! و در واقع این بخش کل سر سبد این صنعت محسوب میشود.
در واقع اگر چنین نبود، چرا باید کشورهای نفت خیزی از قبیل عربستان و ونزوئلا همه سرمایهگذاری فرا مرزی خود را بر ایجاد زنجیرههای پالایش و پخش در اروپا، آمریکا و آسیای جنوب شرقی متمرکز کنند.
حال به نظر میرسد که ابهام و سوال نخستین ما جای خود را به چندین ابهام و سوال دیگر میدهد:
- بر اساس کدام مطالعات اقتصادی و نگاه استراتژیک مبتنی بر کارشناسی در این صنعت نفت ما به این نتیجه رسیده بودیم که تولید فرآورده در کشور نفتخیزی مانند ایران اقتصادی نیست و این کار برای شرکتهای چند ملیتی خارجی که باید نفت را از ما بخرند به آن سر دنیا ببرند، روی آن هزینه کنند و بعد دوباره تحویل خود ما بدهند اقتصادی و مقرون به صرفه است؟
- حذف تدریجی کشوری که تولید حدود 4 میلیون بشکه نفت خام در روز را دارد، از بازار تولید فرآورده و اضافه کردن این سهم از تولید فرآورده به سبد فعالیت شرکتهای چند ملیتی چه سودی و چه درآمدی را در سالیان گذشته نصیب این شرکتها کرده است و پرداخت هزینههای اضافی برای تامین فرآورده و عدم النفع کشور از این بابت چه مقدار بوده است و چه کسی پاسخگوی آن است؟
- تحمیل وابستگی و آسیب پذیر نمودن کشور به واسطه اعمال چنین سیاستی و محدود کردن نقش کشورمان به خام فروشی در بازار جهانی انرژی در سایه کدام نگاه استراتژیک اتفاق افتاده است؟
- چه کسانی، چگونه و به چه دلیلی به شانه گروهبانهای بیسوادی که بدون تخصص و با بیاطلاعی از مسائل کلان چنین صنعت بزرگی بر آن حاکم شده بودند، نشان ژنرالی نصب کردند و حاصل آن برای منافع ملی چه بوده است؟
- آیا نهادهای نظارتی کشور نباید به نگاه و سلاح تخصص در زمینه فعالیتهای اقتصادی عمده و بزرگ کشور مجهز شوند، تا چنین رفتارهای غلطی نتواند براحتی قبای توجیه به سر کشیده و منافع و مصالح کشور به دست امانتداران نالایق به بهایی ناچیز فروخته نشود؟
*فارس