به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
نادر انتصار رئيس دانشکده علوم سياسي دانشگاه آلاباماي جنوبي مطرح كرد

از هر يک ميليون نفر يک نفر عضو ابرطبقه است, دنيايي كه «ابرطبقه» مي سازد چگونه است؟

در جهاني با ۶ميليارد جمعيت، از هر يک ميليون نفر يک نفر عضو اَبَرطبقه است نادر انتصار رئيس دانشکده علوم سياسي دانشگاه آلاباماي جنوبي در امريکااضافه كرد مجموعه هاي نظامي در ايالات متحده امريكا به عنوان نخبگان به هم پيوند خورده و در هم تنيده باعث شده اند تا دموکراسي در اين کشور از بين برود
کد خبر: ۱۷۰۵۶
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۷
خبراقتصادی:«نادر انتصار» رئيس دانشکده علوم سياسي دانشگاه آلاباماي جنوبي در امريکامطرح كرد; مجموعه هاي نظامي در ايالات متحده امريكا به عنوان نخبگان به هم پيوند خورده و در هم تنيده باعث شده اند تا دموکراسي در اين کشور از بين برود/نظم پس از جنگ سرد، نوعي نظام موازنه قدرت کلاسيک است. در اين نظام موازنه قدرت، جمعي از کشورها با فرهنگ هاي گوناگون حضور خواهند داشت و عناصر تاثيرگذار اين موازنه خواهند بود
در جهاني با ۶ميليارد جمعيت، از هر يک ميليون نفر يک نفر عضو اَبَرطبقه است. شمار آنان ۶هزار نفر است. کساني که در راس دولت ها هستند، بزرگ ترين شرکت هاي جهاني را اداره مي کنند، رسانه ها را مي چرخانند و نيز در پشت پرده، سرنخ بزرگ ترين سازمان هاي تروريستي جهان را در دست دارند. آنان اَبَرطبقه جهاني هستند و شکل دهنده تاريخ دوران ما. «اَبَرطبقه» کتابي است که توسط ديويد راتکاف درباره قدرت و تراکم آن در دست شماري اندک در جهان به نگارش درآمده است.

اينکه آن ها چه کساني هستند و چه شباهت هايي با نخبگان پيشين و چه تفاوت هايي با بقيه ما دارند موضوعي است که آن را در مصاحبه اي با پروفسور نادر انتصار به بحث گذاشته ايم. پروفسور نادر انتصار، استاد علوم سياسي و روابط بين الملل و رئيس دانشكده علوم سياسي و عدالت کيفري در دانشگاه آلاباماي جنوبي در ايالات متحده امريکاست. تاکنون از وي کتاب ها و مقالات متعددي به چاپ رسيده است. چندي پيش آخرين کتاب وي تحت عنوان «سياست هاي کردها در خاورميانه» در امريکا منتشر شد.


چه نوع و سنخي از قدرت، مشخصه و ويژگي قدرت «اَبَرطبقه» است؛ به عبارت ديگر چه سنخي از قدرت به «اَبَرطبقه» جايگاه و منزلت برتر و مسلط را مي دهد؟ 
عبارت و اصطلاح اَبَرطبقه براي اولين بار توسط ديويد راتکاف در کتاب «اَبَرطبقه: نخبگان قدرت جهاني و جهاني که آن ها مي سازند» شايع و رايج شد. اين کتاب در سال ۲۰۰۸ ميلادي به چاپ رسيد.
راتکاف در اين کتاب معتقد است که اعضاي «اَبَرطبقه» به عنوان يک گروه تاثيرگذار و ذي نفوذ جهاني از حرف و مشاغلي چون سياست، تجارت، صنايع نظامي، هنر، نهادهاي مردم نهاد (NGOs) و حتي جنبش هاي آزاديخواهانه و سازمان هاي تروريستي مي آيند و متعلق به اين حرفه ها و مشاغل هستند. در واقع اَبَرطبقه مشتمل بر افرادي از همه نقاط مختلف جهان است. 

بر اساس کتاب راتکاف، تفکيک اَبَرطبقه بر اساس نواحي جغرافيايي منطقه آسيا -پاسيفيک ۳۳ درصد، اتحاديه اروپا ۲۸ درصد، امريكاي شمالي ۱۲ درصد و آفريقا ۵ درصد است.
راتکاف در کتاب خود مشخصات بسياري از اعضاي اين اَبَرطبقه را برمي شمرد و آن ها را مورد شناسايي قرار مي دهد. قدرت اَبَرطبقه از طريق روابطي که در ميان فراطبقه نهادينه شده است، تقويت و حفظ مي شود.
البته بايد توجه داشت که ايده حکومت نخبگان قدرتمند در دهه هاي گذشته محل بحث و گفت وگو ميان انديشمندان بوده است. براي نمونه جامعه شناس بزرگ امريكايي، سي رايت ميلز در سال ۱۹۵۶ کتابي با عنوان «قدرت نخبه» به نگارش درآورد.

رايت ميلز در کتاب خود، مجموعه ها و مجتمع هاي نظامي سربرآورده در امريكا را مورد کالبدشکافي قرار مي دهد. در واقع اين مجموعه هاي نظامي در ايالات متحده امريكا به عنوان نخبگان به هم پيوند خورده و در هم تنيده باعث شده اند تا دموکراسي در اين کشور از بين برود و مورد اضمحلال قرار بگيرد. در سال هاي اخير هم ويليام دامهوف، استاد دانشگاه کاليفرنيا (در سانتا کروز) آراي رايت ميلز را بسط و گسترش داده است. او با بسط آراي ميلز در کتاب «چه کسي بر امريكا حکومت مي کند؟» سلطه و هژموني شرکت ها، اصناف و طبقات را به چالش مي کشد.

هم ميلز و هم راتکاف متعلق به سنت فکري انتقادي و راديکال هستند. در اين ميان راتکاف متفکر و تحليلگري متعلق به جريان اصلي اين سنت فکري است.
راتکاف در دولت کلينتون نيز داراي مسئوليت بوده و درحال حاضر رئيس «گارتن راتکاف» است که يک شرکت مشاوره در زمينه تجارت جهاني است.

بعد از دهه 1970 ميلادي شاهد هستيم که قدرت هژمونيک ايالات متحده امريكا در نظام بين الملل رو به افول گذاشته است. با اين وجود محتمل است کشور يا کشورهايي در آينده به عنوان هژمون يا حداقل قدرت بزرگ ظهور کنند؛ به نظر شما کدام کشورها چنين قابليتي خواهند داشت؟ 
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي برخي از صاحبنظران و کارشناسان استدلال مي کردند که ايالات متحده امريكا اين قابليت را دارد که هژموني خود بعد از جهان پساکمونيستي را برقرار کند. اين جهان پساکمونيستي به اعتقاد آن ها جهاني تک قطبي خواهد بود.
در اين خصوص فرانسيس فوکوياما در مقاله معروف و مشهور خود با عنوان «پايان تاريخ» که بعدها به صورت کتابي بسط و گسترش يافت استدلال مي کند که متعاقب پيروزي ليبراليسم غرب بر کمونيسم شوروي تمام عوامل ايجاد کننده کشمکش در جهان از بين رفته است.

در واقع فوکوياما چنين استدلال مي کند و اظهار مي دارد که پايان جنگ سرد صرفا به معناي نشاني ساده از آغاز فصل تازه اي در تاريخ نيست و اين پايان به معناي «پايان تاريخ» نيز هست. به اعتقاد او، تکامل ايدئولوژيک بشر در اين مرحله از تاريخ به پايان خود مي رسد و ليبرال دموکراسي غربي جهاني مي شود و اين شکل از حکومت، شکل نهايي و غايي از حکومت بشر خواهد بود.

در واقع فوکوياما معتقد است ليبرال دموکراسي غرب شکل نهايي و تکامل يافته حکومت بشري است.
نياز نيست که گفته شود آنچه بعد از پايان جنگ سرد اتفاق افتاد به معناي پايان تاريخ نبود. متعاقب پايان جنگ سرد و ظهور نظم نوين جهاني، چند کشور يا بلوکي از کشورها ظهور کردند تا خلأ قدرت ناشي از بر هم خوردن نظام دوقطبي را پر کنند. اما در مورد نظم پس از جنگ سرد مي توان گفت که احتمال ظهور يک قدرت به عنوان قدرت هژمون که قادر باشد نظم هژمونيک برقرار کند وجود خواهد داشت. درحال حاضر چين به عنوان يک بازيگر مهم در قرن ۲۱ميلادي سربرآورده و ظهور کرده است.

همانگونه که ديويد راتکاف در سخنراني خود در سال ۰۱۰۲ ميلادي و در خصوص روابط امريكا و چين خاطر نشان کرده آيا در حال مبارزه براي يکجانبه گرايي هستيم؟
تصور من اين است که نظم پس از جنگ سرد، نوعي نظام موازنه قدرت کلاسيک است. در اين نظام موازنه قدرت، جمعي از کشورها با فرهنگ هاي گوناگون حضور خواهند داشت و عناصر تاثيرگذار اين موازنه خواهند بود.
کشورهاي تاثيرگذار در اين موازنه الزاما متعلق به جهان مسيحي-يهودي (نظير امريكا) نخواهند بود. در واقع نظام آتي مبتني بر کشورها و بازيگران مهمي خواهد بود که در امور بين المللي تاثيرگذار خواهند بود.

نکته قابل توجه اين است که برتري نظامي و هژموني نظامي در چنين نظمي قادر نخواهد بود به تنهايي کشوري را در نظام بين الملل برتر و مسلط سازد. در واقع نظام بين الملل آتي نظامي جهاني شده و پيچيده در مقايسه با نظام جهاني در قرن بيستم خواهد بود.اقتصادايران آنلاين
captcha