در آمریکا بازار را به مسیری هدایت می کنند که تصور می کنند بهترین منافع افرادشان در آن نهفته است ولی در چینتلاش بر این است که آزادی بازارهاشان را در آینده تضمین کننداین که شاخص ها در اقتصاد چین به نحو عجیبی سیر صعودی ندارد برای ایالات متحده بسیار آموزنده است
خبراقتصادی: تاد هریسون، تحلیل گر اقتصادی و مدیر عامل شرکت مینیانویل که در زمینه ی آموزش مالی خلاق فعالیت می کند، در مقاله ای که برای تارنگاشت مارکت واچ نوشته است به این نکته توجه می کند که اقتصاد ایالات متحده چگونه برای خروج از بحران به اصول لیبرالی خود پشت می کند و از آن سو چین کمونیست چگونه با اتکا به همین اصول عمل کرد مثبتی دارد
دومین اقصاد بزرگ دنیا، چین، غالباً به مثابه ی علت وجودی جهانی سازی ذکر شده است. هم اکنون که شاخص ترکیبی بورس شانگهای سیری نزولی دارد، معقولانه است که سرمایه گذاران به این پدیده دقت کافی مبذول نمایند.
دولت چین بسیار محکم به دستورالعمل سیاسی خود چسبیده است. آنان تلاش می کنند تا داروی ضروری برای درمان بیماری بدهی کشور را پیدا کنند و اجتباب دارند از آن که مانند غالب بانک های مرکزی جهان داروهایی تجویز کنند که فقط نشانه های بیماری را پنهان می کند. تنها زمان می تواند به ما بگوید که چینی ها چه اندازه موفق خواهند بود لیکن در امتداد تشبیهی که به کار بردیم باید گفت که هم اکنون نشانه های دوران نقاهت چینی ها را می توان مشاهده کرد.
چین هم اکنون در کنار دیگر مشکلات دچار کسادی پولی است و ادامه ی این وضعیت می تواند رسیدن به هدف اعلام شده ی تولید ناخالص داخلی اش را برای اولین بار پس از سال 1998 با خطر مواجه سازد.
لیو لی گانگ، تحلیل گر مسائل اقتصادی، که پیشتر در بانک جهانی کار می کرد، گفته است: «اگر چین نتواند به هدف اعلام شده اش مبنی بر رشد 7.5 درصد برسد، اعتبار شان را نزد بازارهای جهانی، رهبران منطقه ای و موسسات مالی از دست می دهند... این بدین معناست که اگر در آینده چیزی بگویند، بازارها ممکن است آن را به شیوه ای دیگر تفسیر کنند؛ و قطعاً آن چه لازم است چینی ها شدیداً از آن اجتناب کنند همین مسئله ی از دست دادن اعتبار است.»
می خواهم گریزی بزنم به سال 2007 یعنی زمانی که اگر کسی توجه کافی می کرد چرخ های واگن مالی در حال کنده شدن بودند. در آن سال من در مقاله ای پیامد آن وضعیت را پیش بینی کردم که برای زمان کنونی نیز تناسب دارد.
قسمت هایی از آن مقاله را در زیر می آورم:
«ما وظیفه داریم دینامیسم انباشت گونه ی کاری که اقتصادهای بزرگ دنیا دارند انجام می دهند را به صورت یک فرآیند یکپارچه مشاهده کنیم. فدرال رزرو پس از حباب تکنولوژی با محرک های پولی و مالی تلاش کرده است که رفتارهای اقتصادی پاداش محور و پرمخاطره را تشویق کند و بدین طریق زمان بخرد.
در این اوضاع که بدهی تبدیل به یک مسئله ی مرکزی و اساسی شده است باید مراقب بود که مسئله ای دیگر یعنی اعتبار (یا اعتماد) در سطح وسیع خدشه دار نشود. این مسئله زمانی خطرساز است که سرمایه گذاران سرانجام به این نتیجه برسند که بانک های مرکزی دیگر نمی توانند نقشی بزرگ تر از بازارها ایفا نمایند و به عقیده ی من فقط کافی است زمان بگذرد، پس از آن ما شدیداً با بحران اعتماد در بازارها مواجه خواهیم شد.
البته هم اکنون که شاخص های بازار در اوج قرار دارد چنین استدلالی توجه کافی به خود جلب نمی کند. من فقط زمان دقیق فرارسیدن این بحران را نمی توانم بگویم ولی مطمئناً دیر یا زود به این نقطه خواهیم رسید.
تنها شیوه ی آمادگی صحیح برای مقبله با چنین وضعیتی آموزش اصولی و صحیح و قانونی فاینانس است.»
همه به خوبی آگاهیم که بحران آن سال چگونه رخ داد و به چه چیزی منجر شد اما فدرال رزرو همان شیوه را در پیش گرفته که انباشت اش می تواند منجر به بحرانی دیگر شود.
پس از ذکر این نکات راجع به شیوه ی برخورد به بازار در چین و ایالات متحده با چیزی شگفت روبرو شده ایم: ایالات متحده، سرزمین مجسمه ی آزادی، قانون اساسی و برج آزادی بازارشان را به مسیری هدایت می کنند که تصور می کنند بهترین منافع افرادشان در آن نهفته است.
در چین کمونیستی که خبری از آزادی بیان و دیگر انواع آزادی نیست، تلاش بر این است که آزادی بازارهاشان را در آینده تضمین کنند. این که شاخص ها در آن جا به نحو عجیبی سیر صعودی ندارد برای ایالات متحده بسیار آموزنده است.
منبع: usviewer