در دانشگاههای اروپایی و آمریکا سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی مورد چالشهای جدی قرار گرفته است و آنان در حال رفع این چالشها هستند، این در حالی است که اساتید اقتصادی دانشکدههای اقتصاد کشور همان منابع اقتصاد سرمایهداری را تدریس میکنند
همانطور که در سالهای اخیر شاهدیم اروپا و امریکا با بحرانهای شدید اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند به گونهای که هویت اتحادیه اروپا و پول واحد آن (یورو) در معرض تهدیدات جدی و اضمحلال پیش میرود و پیشبینی میشود در آینده نزدیک 27 کشور اتحایه اروپا از هم خواهد پاشید به گونهای که دیگر مانند گذشته کشورهای اروپایی برای عضویت در اتحادیه دست و پا نمیشکنند و تک به تک بنابر اعتراضات مردمی خواهان خروج از اتحادیه هستند و سیاستهای اقتصادی اتحادیه در خصوص سیاستهای انقباضی دولتها مورد اعتراض مردم اروپا هستند، همچنین سر بر آوردن جنبشهایی مانند جنبش وال استریت (امریکا) همه و همه نشان میدهد نظام سرمایهداری غرب و سیستم اقتصاد نئولیبرالی در معرض تندباد شدید و پیشبینی فروپاشی آن قرار دارد.
آن چیزی که موجب نوشتار این مقاله است این است که متأسفانه دانشکدههای اقتصاد دانشگاههای کشور با نظریات اقتصاد نئولیبرالی که حتی 34 سال از انقلاب میگذرد، هرگز برخورد نقادانه نداشتهاند.
اساتید دانشگاهی کشور هنوز از تفکرات خاص (کلاسیکها و نئوکلاسیکها) که جان مایه تفکرات لیبرالیستی است تأثیر گرفتهاند و به هیچ وجه هم راضی نمیشوند این تفکرات را از خود دور کنند و واقعیت این است که این تفکرات نمیتواند جوابگوی مشکلات اقتصادی ایران باشد.
عدم تحول علمی و فکری در دانشکدههای اقتصادی
در چنین فرآیندی میتوان اذعان کرد که هیچ تحول علمی و فکری در دانشکدههای اقتصاد دیده نمیشود. در حالی که در دانشگاههای اروپایی و آمریکا سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی مورد چالشهای جدی قرار گرفته است و در حال رفع این چالشها هستند اساتید اقتصادی کشور همان منابع اقتصاد سرمایهداری را تدریس میکنند.
تدریس اقتصاد خرد و کلان در سرفصلهایی که اقتصاد لیبرالی آن را پایهگذاری کرده است در حال حاضر نیاز اساسی است که مورد نقد جدی قرار گیرد.
بحران سال 1930 که یکی از بدترین بحرانها در طول تاریخ اقتصاد جهان بود با عمل به تئوریهای کینزfont> پشت سر گذاشته شد و پس از آن بود که مکتب جدیدی به نام کینزینnt>ها شکل گرفت. سالها همین تئوری کینز در کشورها حرف اول را میزد، گفته میشود رئیسجمهور آن زمان آمریکا دقیقا بر اساس کتاب منتشر شده کینز، سیاستهای اقتصادی آمریکا را تدوین میکرد.
در عین حال زمان به نفع کینزینها پیش نمیرفت تا جایی که وقوع بحران دیگر همانند بحران اقتصادی 1930 دور از انتظار نبوده زیرا به تدریج این نظریات کارایی خود را از دست داد.
این تئوریها برای دوران رکود ارائه شده بود و گسترش بیش از حد دولت در اقتصاد و کاهش شدید رشد اقتصادی موجب شد که مشکل دیگری از راه برسد و سرمایهداری را به خود مشغول کند اما این بار این بحران به هیچ وجه در حد و اندازه بحران 1930 میلادی نبود.
لیبرالیسم بار دیگر دست به دامن اقتصاددان دیگری شد که اقتصاد سرمایهداری را نجات دهد؛ میلتون فریدمنnt>، اقتصاددانی بود که با رویکرد دوباره به نئوکلاسیکها، مقرراتزدایی و کاهش مدالخه دولت در اقتصاد را مهمترین راهکار برای ثبات اقتصادی اعلام کرد و معتقد بودند در اقتصاد سرمایهداری مشکلات و تنگناهای اقتصادی در درون خود حل میشود، نباید دولت در اقتصاد دخالت کند.
تأثیر دیدگاههای فریدمن به اندازهای بود که آمریکا و انگلیس سیاستهای خود را بر مبنای این تئوری تدوین و اجرا کردند؛ همچنین بسیاری از کشورهای دنیا شروع به کاهش نقش دولت در اقتصاد از طریق واگذاری شرکتهای دولتی و حذف بسیاری از مقررات کردند.
در تئوری فریدمن استفاده از سیاستهای مالی کمتر مورد توجه بود و بیشتر سیاستهای پولی برای کنترل اقتصاد پیشنهاد میشد، به همین دلیل به طرفداران این نظریه پولگرایان (moneyterist) گفته میشود.
در حال حاضر بسیاری از کارشناسان اقتصادی غرب دلیل اصلی وقوع بحران اقتصادی در اروپا و آمریکا را حذف بیش از حد قوانین و مقررات عنوان میکنند.
همین کارشناسان معتقدند عمل به تئوری میلتون فریدمن در بلندمدت موجب وقوع این بحران بزرگ شده است، هم اکنون حدود 4.5 سال از آغاز این بحران میگذرد اما هیچ تئوری یا راهگشایی برای عبور از این شرایط ارائه نشده است و جای بسی تعجب است که اساتید اقتصادی دانشگاههای کشور همان سیاستهای شکست خورده را تدریس میکنند.
سؤال این است که وضعیت فعلی اقتصاد اروپا و آمریکا، نجاتدهنده اقتصاد در بحران فعلی که از آمریکا شروع شد و به تدریج همه اروپا را در برگرفت چه کسی است؟ میلیون فریدمن در سال 2006 درگذشت و دیگر نمیتواند پاسخگوی این شرایط حال اروپا و آمریکا باشد و کشتیبان دیگری برای نجات لیبرالیسم نیاز است!!
شاید بتوان گفت پیشبینی برخی متفکران در این باره که لیبرالیسم با دست خویش خود را نابود خواهد کرد در حال تحقق باشد، عدهای معتقدند این تفکر در عرصه نظریهپردازی و تئوری دوران بلوغ خویش را سپری کرده، به رکود خود رسیده و نمیتواند مسئله جدیدی را برای بازگشت آرامش به اقتصاد جهان ارائه کند، حرکتها و اعتراضهای مردمی در اروپا و امریکا میتواند دلیل این باشد که لیبرالیسم به پایان خود رسیده است.
همانطور که ابتدای مطلب عرض شد، بنیان دروس علوم اقتصادی که در دانشکدههای اقتصادی تدریس میشود ، الگویی است از سیاستهای اقتصادی برگرفته از تئوریهای صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی (WB) است.
پس میبینیم نگاه هم یک نگاه سرمایهدار با ضمانت یعنی توجه عمیق و صرف به مسئله سود و بازار.
تئوریهای فعلی که تدریس میشود بدون نقد نظام سرمایهداری است و این میتواند برای آینده اقتصادی ایران خطرناک باشد که تجربه آن در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی (1368) انجام و منجر به بالاترین نرخ تورم بعد از انقلاب در سال 1372 با حدود 50- 49 درصد شد،البته به عنوان محقق این مقاله راهکار در پایان ارائه خواهم داد.
این مسئله کاملا مشخص است، سیاستگذاران و متولیان اقتصادی کشور مدلی نداشتند، چون مدلی برای اقتصاد ایران نداشتند به دنبال مدلهای قدیمی رفتند، آنها به جای طراحی یک مدل اسلامی - ایرانی به دنبال مدلهای غربی (سیاستهای تعدیل اقتصادی) رفتند که نتیجه همان شد که در بالا آمد.
باید بیطرفانه بپذیریم که در طول 34 سال از انقلاب اشتباهات اقتصادی زیادی داشتیم ما باید از همان اول به دنبال اقتصاد مقاومتی میرفتیم یعنی باید سراغ بومیسازی اقتصادی میرفتیم، اقتصادمان را بومی میکردیم، ما شعار مرگ بر آمریکا دادیم ولی اقتصادمان از این شعارها تبعیت نکرد (ژاپنیها بعد از جنگ جهانی دوم و شکست مطلق به دنبال بومیسازی رفتند) دانشکدههای اقتصاد ما و اساتید اقتصاد ما کاری برای اقتصاد ایران نکردند.
هیچ مدلی برای اقتصاد ایران ارائه ندادند؛ هیچ انتقادی در دانشکدههای اقتصاد نسبت به نظام سرمایهداری در بحران فعلی مشاهده نمیشود و هیچ کار علمی در این باره صورت نگرفته است.
گفتنیها زیاد است...؛ انشاءالله در فرصتهای دیگر و به شرط بقا در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد؛ در آن سرزمین آفتاب در حال غروب کردن است.
پیشنهادات برای دولت آینده دکتر حسن روحانی در زمینه اقتصادی
1- اقتصاد ایران نیازمند آرامش است، شرایط ناهنجار اقتصادی کشور و مخصوصا گرانیهای لجامگسیخته و افزایش جهشی قیمتها و بیتوجهی به مشکلات معیشتی مردم سرلوحه اقدامات دولت آتی باشد.
2- در حال حاضر سیاستگذاری اقتصادی کشور در دست آدمهایی است که دیدگاههای اقتصادی آنها بیش از 24 ساعت اعتبار ندارد.
هدفمند کردن یارانهها یکی از بزرگترین اقدامات اقتصادی بعد از انقلاب بود و جراحی بزرگ اقتصادی کشور لقب گرفت، هر جراحی ممکن است به خونریزی منجر شود،بنابراین نیازمند یک پزشک جراح که جلوی خونریزی را بگیرد داریم متأسفانه آدمهایی این جراحی اقتصادی را انجام دادند که پزشک عمومی بودند؛ در دولت فعلی پر از پزشک عمومی است.
به دولت آقای روحانی پیشنهاد میشود، جراحان اقتصادی که بنا به دلایلی رانده شدند، ضمن دلجویی دعوت به کار شوند.
3- پیشنهاد میشود، یک جبهه اسلامی ایرانی جهت وضعیت ناهنجار اقتصاد ایران تشکیل شود و افراد توانمند و حاذق که تعداد آنها کم است، دعوت شود.
4- اقتصاد مقاومتی سر لوحه اقدامات اقتصادی دولت قرار گیرد، ابهام به آینده و بیاعتمادی مهمترین چالش پیش روی انجام سرمایهگذاری کلان و بلندمدت در اقتصاد کشور است؛ اگر دولت آینده به اقتصاد با اولویت غیر سیاسی و با تضمین خودباوری اقتصاد و حمایت واقعی از تولید ملی نگاه کند، بسیاری از مشکلات اقتصادی کشور حل میشود.
5- نقد علوم اقتصادی غرب در دانشکدههای اقتصاد آغاز شود، نیاز اساسی به بازنگری اساسی دروس اقتصادی داریم؛ باید سرفصلهای دروس اقتصادی بازنگری شود، البته کارگروهی است، دروس اقتصاد توسعه و اقتصاد ایران نیاز به تغییرات اساسی دارد.
کتابهای اقتصاد خرد و کلان ترجمه شده و بدون بازنگری از قبل از انقلاب به ارث رسیده که جانمایه تفکرات لیبرالیستی و نئولیبرالیستی که باید بازنگری شود.
6- منابع مالی که در حال حاضر در معاملات ارز، سکه و طلا وجود دارد باید به طرف تولید کوچه کند،در اقتصاد ایران خصوصیسازی انجام شده اما نتیجه این خصوصیسازی ظهور یک بخش جدید بنام بخش عمومی است که نه دولتی است و نه خصوصی، دولت آینده باید فکری به حال آن بکند.
7- اقتصاد از دو بخش خرد و کلان تشکیل شده که بهرهوری در درون اقتصاد خرد است، اما وقتی که خط مشی گذاری اقتصاد کلان به درستی تدوین نشده باشد و رانت اقتصادی وجود دارد نمیتوان از سازمانهای تولیدی توقع بهرهوری بالا داشت در چشمانداز 20 ساله کشور که راهنمای اقتصاد کشور است رشد اقتصادی 8 درصد دیده شده است در حالی که در سال 91 رشد اقتصادی نزدیک صفر بوده است، حال چطور انتظار داریم در اقتصادی که هیچ رشدی نداشته در بخش بهرهوری رشد قابل توجهی داشته باشیم.
مسئولین اقتصادی کشور در حال حاضر تمام مشکلات فعلی کشور را به گردن تحریمهای بینالمللی میاندازند؛ مطمئنا اینطور و بسیاری از معضلات اقتصادی کشور به خاطر مشکلات مدیریتی کشور است.
ابوالقاسم حکیمیپور دارای دکترای مدیریت توسعه از دانشگاه کالیفرنیا اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه