دردسرهای هم نامی...
عباس عبدی داستاننویس درگذشت اما برخی تصور کردند عباس عبدی روزنامهنگار است! چند تشابه دیگر هم یادآوری شود خالی از لطف نیست. اما به هرحال تاکید می شود که عباس عبدی روزنامه نگار در سلامت است ودر پاسخ به تماس هایی که از گوشه وکنار و شهرستان ها صورت می گیرد در یک کلام باید گفت که جای نگرانی برای روزنامه نگار مشهور سیاسی و اجتماعی نیست و در عین حال ضمن تسلیت برای خانواده محترم و دوستان عباس عبدی داستان نویس، برای شادی روح ایشان طلب مغفرت می کنیم

اقتصاد گردان - درگذشت یک «داستاننویس» در جامعۀ غالبا «کتابنخوان» ایرانی خبری چندان پُربسامد و پُرپژواک نیست. اما اگر نام آن داستاننویس، «عباس عبدی» باشد و برخی از رسانهها هم شیطنت کنند و در تیتر نیاورند که این نه عباسِ عبدیِ روزنامهنگار و فعال سیاسی که عباسِ عبدیِ داستاننویس است آنگاه به سرعت سر زبانها میافتد.
صرف درگذشت، خبر مهمی است و مهمترین خبر، خبر مرگ است تا جایی که گاهی خود واژۀ خبر به معنی مرگ است: «آن را که خبر شد، خبری باز نیامد».
عباسِ عبدیِ داستاننویس، مشهور بود اما نه مانند عباس عبدیِ روزنامهنگار....
عباس عبدی روزنامهنگار در یادداشتی به دردسرهایی اشاره کرده که همنامی برای عباس عبدی داستاننویس ایجاد کرده است: «شنیدم که همنامی با بنده متأسفانه از سوی عناصر قدرت تبعاتی هر چند جزئی برای آن مرحوم داشته است. در جامعهای که انتسابات فامیلی میتواند موجب ارتقا و کسب درآمد و رانت شود حالت معکوس آن نیز وجود دارد و انتسابات فامیلی و همنامی میتواند موجب مشکلات شود. خیلی دوست داشتم ایشان را ببینم و از مشکلاتی که ناخواسته موجب آن بودم پوزشخواهی کنم ولی مجال آن پیش نیامد.»

نویسندهای که زندگی و آثارش با دریا آمیخته بود درگذشت
عباس عبدی، نویسنده سرشناس کودک و نوجوان، حوالی ظهر امروز (جمعه دوم آذر) به دلیل ابتلا به بیماری سرطان دارفانی را وداع گفت.
این نویسنده که با رمانهایی همچون «روز نهنگ»، «هنگام لاکپشتها»، «شکارچی کوسه کر» و «شناگر» به مخاطبان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان معرفی شده است، فعالیت جدی خود در حوزه ادبیات کودکان و نوجوان از سال ۱۳۸۹ آغاز کرد.
عبدی طی این سالها در آثار نوجوان خود به معرفی جغرافیا و فرهنگ بومی جنوب کشور پرداخت. وی با خلق قهرمانان بومی، ضمن معرفی چهره جدیدی از نوجوانان ایرانی، چالشهایی را در حوزه محیط زیست مطرح کرد. این رویکرد سبب شد تا وی جوایز متعددی همچون لوح تقدیر جشنواره سپیدار، جایزه کتاب سال قشم و... را به نام خود ثبت کند.
این نویسنده در گفتوگویی درباره این رویکرد خود گفته بود: «درک من از نویسندگی این است که درباره چیزی یا جایی بنویسم که آن را خوب میشناسم. فضای زندگی کودکی و نوجوانی من و بعدها فضای کاریام عمدتاً در جنوب کشور و دریایش و چند سالی نیز در کنار دریای شمال، گذشته است. عنصر دریا یک عنصر غالب در ذهنیت من است. بخشی از شخصیت من با دریا شکل گرفته است. تجربههای زیادی چون توفان و حتی غرق شدگی را از سر گذراندهام. من فکر میکنم در جنوب، عناصر داستانی با قدرت بیشتری خود را نشان میدهند. هر نویسنده باید فضای آشنای خود را به نگارش در آورد. من هر روز صبح پرده اتاقم را کنار میزنم و به دریا نگاه میکنم.»
این نویسنده که متولد آبان در سال ۱۳۳۱ بود، علاقهی زیادی به کودکان و نوجوانان داشت و علیرغم نوشتن در حوزه بزرگسال، قلمزدن برای نوجوانان را بسیار دوست داشت. عبدی ابتدا با سرودن شعر به دنیای ادبیات وارد شد و بعد داستان را برگزید. رمان «دریا خواهر است» و مجموعه داستانهای «قلعه پرتغالی»، «باید تو را پیدا کنم» و «پرنده هلندی» آثار موفق او در حوزه بزرگسال است که توسط نشر چشمه منتشر شدهاند.
این نویسنده پرکار، دو رمان بزرگسال و دو رمان نوجوان در انتظار چاپ دارد و اخیرا رمانی با موضوع کودکان کار را به دست چاپ سپرده بود.
به این بهانه میتوان به چند «همنامی» دردسرساز یا خبرساز دیگر اشاره کرد:
1. نام قاتل اصلی سرتیپ افشارتوس رییس شهربانی دولت دکتر مصدق، حسین خطیبی بود. رییس جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر کنونی) در سال های طولانی پیش از انقلاب نیز حسین خطیبی بود.
دومی اما دکتر ادبیات بود و هیچ ربطی به اولی نداشت. منتها بعد از انقلاب جدای این که شیر و خورشید سرخ زیر نظر شمس پهلوی خواهر شاه بود و به این خاطر دکتر خطیبی بازداشت شد ولی این زمزمه هم درگرفت که قاتل افشار توس دستگیر شده است. بعید هم نیست که حکم اولیه شیخ صادق خلخالی دایر بر اعدام خطیبی هم ناظر به همین تصور بوده باشد. خوش بختانه کارنامۀ دکتر خطیبی مانع این اتفاق شد و بعد از چند سال آزاد شد. اما دردسر همنامی با حسین خطیبی قاتل افشار توس برای او باقی ماند البته بلانسبت عباس عبدی روزنامهنگار و با پوزش از این تشبیه!
2. ابتدای انقلاب یک روحانی به نام «سید هادی خسروشاهی» رییس بنیاد مسکن شد یا مجری حساب 100 امام دربارۀ مسکن و کیهان از قول او تیتر زد: «همه را خانهدار می کنیم». بعد از آن بود که فوجفوج جمعیت به تهران مهاجرت کردند. سالها بعد او درگذشت. یک روحانی دیگر هم هست به نام «سید هادی خسروشاهی» که بسیار هم فاضل است و سفیر ایران در واتیکان هم شد. این دو هیچ ربطی به هم ندارند ولی در افواه به جای هم اشتباه گرفته میشوند.
3. علی معلم روزنامهنگار و مذیر فقید مجلۀ سینمایی «دنیای تصویر» نیز با علی معلم شاعر و رییس سابق فرهنگستان هنر اشتباه گرفته میشد. این دو البته با هم نسبتی داشتند ولی به لحاظ فکری ارتباطی با هم نداشتند.
4. دکتر علی شریعتی هم در خاطرات خود آورده بود بخشی از حملات به او به خاطر اشتباه گرفتن با «شریعت سنگلجی» است که به شریعتی هم شهرت داشته است.
5. در فوتبال هم می توان به علی کریمی ها اشاره کرد که از تشابه اسمی آنان استفاده می شود.
بارزترین نمونهها البته همان خطیبیها و خسروشاهیهاست که اسباب دردسر و سوء تفاهم شدند وگرنه در موارد دیگر چه بسا افراد از همنامی چندان هم ناخرسند نباشند. هر چند که هر کسی دوست دارد «نام و نام خانوادگی» او تنها یادآور او باشد نه دیگری.
به نقل از عصر ایران . مهرداد خدیر و خبرآنلاین