خبراقتصادی: داوود احمدی نژاد، ابراهیم اصغرزاده، جواداطاعات، قالیباف، طهماسب مظاهری و.... امروز ثبت نام کردند. شنیده ها حاکیست که مشایی نیز در راه وزارت کشور است و ثبت نام خواهد کرد.... ولایتی و پزشکیان هم ثبت نام کردند و متکی نیز واردوزارت کشور شده است...
طهماسب مظاهری هم نامزد ریاستجمهوری یازدهم شد
طهماسب مظاهری رئیس اسبق بانک مرکزی هم برای ثبتنام به وزارت کشور آمد.
وی در جمع خبرنگاران تاکید کرد: بنده به صورت مستقل در انتخابات حاضر شدهام.

اصغرزاده برای ثبت نام به وزارت کشور آمد
محمد ابراهیم اصغرزاده از اعضای سابق شورای اسلامی شهر تهران به همراه الیاس حضرتی، مدیر مسئول روزنامه اعتماد برای ثبت نام به وزارت کشور آمد.
اصغرزاده بعد از ثبت نام در جمع خبرنگاران گفت: آمده ام اصلاح طلبان را نمایندگی کنم؛ تابع پروتکلی هستم.
حضرتی:حضور هاشمی در صحنه، معمای انتخابات ریاست جمهوری شده است
الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه اعتماد که همراه اصغرزاده نامزد یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهور در ستاد انتخابات کشور حضور یافته بود در جمع خبرنگاران گفت: کشور اکنون منتظر حضور هاشمی است.
وی ورود هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات را معمای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری عنوان کرد و گفت: با حضور هاشمی صحنه زیر و رو میشود.
حضرتی افزود: آدمهای قوی و شاهماهیها وقتی وارد آب میشوند موج ایجاد میکنند؛ به نظر بنده تا 30 درصد امکان حضور آقای هاشمی وجود دارد.
وی سؤالاتی درباره علت حضور اصغرزاده در صحنه انتخابات، دیدارهای انتخاباتی وی را بی پاسخ گذاشت و تاکید کرد که بهتر است این سؤالها را از آقای اصغرزاده بپرسید.
جواد اطاعت :رویکرد اصلاح طلبانه را در اداره امور کشور در پیش خواهم گرفت/با کروبی مشورت نکردهام
اطاعت در نشست خبری خود پس از ثبت نام با اشاره به دلایل حضور خود در عرصه انتخابات گفت: من آمدهام تا با استفاده از تجربه و دانش ماندگار در حوزههای مختلف از جمله سیاست خارجی راه تعامل موثر با همسایگان و کشورهای دیگر را باز کنم.
وی افزود: من آمدهام تا با توسعه پایدار همه ایرانیان، اقوام، نژادها،مذاهب،کردها، لرها و ترکها را از قدرت و ثروت بهرهمند کرده و فقر را از چهره ایرانیان عزیز بزدایم.
این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ادامه داد:من آمدهام تا با محو رانتخواری و قبیلهگرایی به تمام جوانان اجازه حضور در فرصتهای برابر را بدهم.
اطاعت با اشاره به اجرای بیتنازل قانون اساسی و تاکید بر جمهوریت نظام در برنامههای خود گفت: من آمدهام تا با کمک دانشگاهیان، معلمان و همه اقوام و مذاهب، ایران را از بحران کنونی خارج کنم و مشی اصلاحطلبی را در اداره کشور در پیش بگیرم.
این عضو شورای مرکزی اصلاحطلبان با بیان اینکه نزدیک به 25 سال است در حوزه سیاست و حکومت فعال هستم و تالیفات و کتابهای مختلفی در این خصوص دارم، گفت: من در یک کتاب جامع 300 صفحهای، نظریههای توسعه را به طور دقیق تشریح کردهام و برای تمام مشکلات کشور راهکارهای معین و دقیق دارم.
اطاعت در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه همواره به تحزب و کار حزبی پایبند بوده است، اظهار داشت: ما به طور نهایی از کاندیدایی حمایت خواهیم کرد که مورد اجماع تمام اصلاحطلبان باشد.
وی همچنین در پاسخ به سؤال دیگری درباره اینکه آیا در خصوص حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری مشورتی با آقای کروبی داشته است یا خیر،گفت:من در این باره هیچ تماسی با آقای کروبی نداشتم اما هر چه که اصلاحطلبان تصمیم بگیرند آقای کروبی و موسوی نیز به آن تمکین خواهند کرد.
اطاعت: رویکرد اصلاح طلبانه را در اداره امور کشور در پیش خواهم گرفت/با کروبی مشورت نکردهام
جواد اطاعت در یک نشست خبری با خبرنگاران با اشاره به دلایل حضور خود در عرصه انتخابات گفت: من آمدهام تا با استفاده از تجربه و دانش ماندگار در حوزههای مختلف از جمله سیاست خارجی راه تعامل موثر با همسایگان و کشورهای دیگر را باز کنم.
وی افزود: من آمدهام تا با توسعه پایدار همه ایرانیان، اقوام، نژادها،مذاهب،کردها، لرها و ترکها را از قدرت و ثروت بهرهمند کرده و فقر را از چهره ایرانیان عزیز بزدایم.
این کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ادامه داد:من آمدهام تا با محو رانتخواری و قبیلهگرایی به تمام جوانان اجازه حضور در فرصتهای برابر را بدهم.
اطاعت با اشاره به اجرای بیتنازل قانون اساسی و تاکید بر جمهوریت نظام در برنامههای خود گفت: من آمدهام تا با کمک دانشگاهیان، معلمان و همه اقوام و مذاهب، ایران را از بحران کنونی خارج کنم و مشی اصلاحطلبی را در اداره کشور در پیش بگیرم.
این عضو شورای مرکزی اصلاحطلبان با بیان اینکه نزدیک به 25 سال است در حوزه سیاست و حکومت فعال هستم و تالیفات و کتابهای مختلفی در این خصوص دارم، گفت: من در یک کتاب جامع 300 صفحهای، نظریههای توسعه را به طور دقیق تشریح کردهام و برای تمام مشکلات کشور راهکارهای معین و دقیق دارم.
اطاعت در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه همواره به تحزب و کار حزبی پایبند بوده است، اظهار داشت: ما به طور نهایی از کاندیدایی حمایت خواهیم کرد که مورد اجماع تمام اصلاحطلبان باشد.
وی همچنین در پاسخ به سؤال دیگری درباره اینکه آیا در خصوص حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری مشورتی با آقای کروبی داشته است یا خیر،گفت:من در این باره هیچ تماسی با آقای کروبی نداشتم اما هر چه که اصلاحطلبان تصمیم بگیرند آقای کروبی و موسوی نیز به آن تمکین خواهند کرد.
همچنین جواد اطاعت در جمع خبرنگاران تاکید کرد که اگر اجماعی صورت گیرد به آن پایبند است.
وی در پاسخ به سوالی درباره کاندیداتوری خاتمی در انتخابات گفت: امیدواریم این اتفاق بیفتد.
این فعال اصلاحطلب بار دیگر در پاسخ به اینکه آیا از طرف حزب اعتماد ملی کاندیدای انتخابات شده است یا خیر گفت: به عنوان یک اصلاحطلب آمدهام.
داوود احمدی نژاد هم ثبت نام کرد
داود احمدی نژاد برادر رئیس جمهور که البته مواضع شدیدی نسبت به حلقه انحرافی دارد، دقایقی پیش با حضور در ستاد انتخابات کشور، در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد.
وی در جمع خبرنگاران گفت که قصد حضور مستقل در انتخابات را دارد.
داوود احمدی نژاد در مورد هدفش از ثبت نام نیز به گفتن این جمله بسنده کرد که در جمهوری اسلامی اسلامی جز «خدمت» نمی توان پاسخ دیگری به این سوال داد.
داوود احمدینژاد از نیروهای سابق اداره اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در دوران ریاست جمهوری برادرش محمود احمدینژاد به پست ریاست بازرسی نهاد ریاست جمهوری منصوب شد.
وی در مرداد 1387 از مقام خود کنارهگیری کرد. علت برکناری وی توسط برخی رسانهها اختلاف با محمود احمدینژاد بر سر انتصاب علی کردان به پست وزارت کشور و نیز تأثیرپذیری زیاد از مشایی و مشارکت دادن حامیان مشایی در کارها بود که توسط رسانههای دولتی استعفا به درخواست خود او اعلام گردید.
داوود بعدها اختلافات با برادر کوچکتر (محمود احمدینژاد) پیرامون انتصاب علی کردان به پست وزارت کشور را تأیید کرد و برخی رسانهها وی را عامل انتشار اعلامیه هفت صفحهای در مجلس در روز رأیگیری دانستند.
اندکی پس از استیضاح و برکناری علی کردان به جرم جعل مدارک دانشگاهی، داوود احمدینژاد از سوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به عنوان دبیر جدید کمیته دائمی پدافند غیرعامل منصوب شد.
ثبتنام «اطاعت» عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
جواد اطاعت عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی نیز صبح امروز با حضور در ستاد انتخابات کشور، برای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نام خود را ثبت کرد.
وی که عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و از فعالین اصلاح طلب نزدیک به خاتمی نیز محسوب می شود، چندی پیش گفته بود که سیدمحمد خاتمی از وی خواسته است که ثبت نام کند.
جواد اطاعت سال 1342 در شهرستان داراب به دنیا آمد و دارای مدرک دکتری رشته علوم سیاسی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است.
اطاعت چند ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 فعالیت خود را با حزب اعتماد ملی قطع کرد و به بنیاد باران پیوست.
جواد اطاعت لیسانس علوم سیاسی خود را از دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی اخذ کرد و سپس در مقطع کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و پس از اخذ مدرک فوق لیسانس، مدرک دکتری خود را در همان رشته و از همان دانشکده دریافت کرد.
مدیر کل مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور، دبیر کمیسیون احزاب و تشکلهای سیاسی، عضو شورایعالی پژوهشهای علمی ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس ششم، مشاور وزیر کشور، مؤسس خانه احزاب ایران و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی از سال 1379 تاکنون، در کارنامه سوابق اجرایی جواد اطاعت دیده میشود.
قالیباف برای حضور در پاستور ثبتنام کرد
صبح امروز محمدباقر قالیباف شهردار تهران با حضور در ستاد انتخابات کشور برای یازدهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد.
پرویز اسماعیلی، محمد نبی رودکی . حسین مظفر، قالیباف را در این ثبت نام همراهی می کردند.
محمد باقر قالیباف در معرفی خود میگوید:
در سال 1340 در طرقبه به دنیا آمدم. روز اول شهریور. طرقبه شهر کوچکی است و ییلاق مشهد محسوب میشود. پولدار نبودیم. زندگیمان معمولی بود و چرخ آن بی هلدادن نمیچرخید. من بچه بودم. درآمدی نداشتم. اما هر وقت میتوانستم کار کوچکی کنم و درآمد اندکی به دست بیاورم که کمک پدر و خانواده باشد این کار را میکردم.
روابط ما در خانوادهمان روابط گرمی بود. همدیگر را دوست داشتیم و دوست داریم. چیز عجیبی هم نیست. مردم ایران معمولا همین طوراند. پدرم محور خانواده است. انسجام و پیوستگی خانه با او بود. در کنار او محبت میان باقی اعضای خانواده معنا پیدا میکرد.
شانزده ساله که بودم، سال 1356، اوج بیقراریم بود. پر از انرژی بودم. عجیب بود. کشور هم انگار تازه شانزده سالش شده باشد، همین حال را داشت. پر از انرژی شده بود و از وضع موجود ناراضی بود. آرمانهای امام این امکان را فراهم میکرد.
امام میخواست مردم اسلام را بشناسند و عمل کنند. میخواست مردم آقای خودشان و بندهی خدا باشند. ما با امام نفس میکشیدیم و هر چه دستمان میرسید، هر چه که به انقلاب مربوط بود، میخواندیم. از یک سو تشنهی خواندن و دانستن بودیم و از سوی دیگر، تشنهی حرکت و عمل.
کتاب میخواندیم، اعلامیه میخواندیم، پای سخنرانی و منبر میرفتیم؛ مسجد کرامت، امام حسن مجتبی و موسیالرضا. منبر شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب، شهید دیالمه، آیتالله خامنهای، حاج آقا قادری و شیخ علی تهرانی شده بود پاتوقمان.
همانقدر هم کار میکردیم و دنبال کار بودیم. دوست نداشتیم کنار بنشینیم و فقط حرف بزنیم. امروز دیگر همهی این مجالس قابل تأیید نیستند اما آن روزها همهی اینها مجلس مذهبی به حساب میآمدند. مثلاً پایگاه اصلی حجتیه هم مشهد بود. مردم وقتی فاصلهشان با انقلاب روشن شد، ازشان جدا شدند.
همان سال در اوج خفقان با چند تا از هممدرسهایهام انجمن اسلامی دانشآموزان را راه انداختیم. این انجمن هستهی اولیهی انجمن اسلامی دانشآموزان خراسان و بعد کشور شد. یادشان به خیر، فاضلالحسینی و جامی که آن روزها از فعالان بودند شهید شدند.
انقلاب تازه پیروز شده بود، ضد انقلاب از چپ و راست و کمونیست و سلطنتطلب در مخالفت با انقلاب به یک نقطهى توافق رسیده بودند؛ میخواستند مردم را از کارشان پشیمان کنند، شروع کرده بودند به ترور و خرابکاری.
مثلا مىرفتند در همین خیابان امام رضاى مشهد در عطارى یک پیرمرد سادهى شهرستانى نارنجک مىانداختند چون پسرش در سپاه بود. مردم هم همه شدند یک صدا. احساس وظیفه مىکردند که بروند اسلحه دست گرفتن را یاد بگیرند تا از خودشان و انقلاب و کسانشان دفاع کنند.
اصلا کمیتهها و سپاه همین طور به وجود آمد. اسم سپاه را اگر دقت کنید نشان مىدهد در چه وضعى بوده است؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. یعنى انقلاب اسلامى نیاز داشته تا کسانى ازش پاسدارى کنند.
حتى روزى در یک دیدار با امام - گمان کنم دیدار با روزنامهنگاران بود - پارچهاى نوشته بودند که «واى به روزى که قلمها را زمین بگذاریم و مسلسل دست بگیریم.» که امام صحبتى کرد به این مضمون که خدا کند روزى مسلسلها را هم زمین بگذاریم و آنها هم که به ضرورت تفنگ دست گرفتهاند قلم به دست بگیرند.
محمود کاوه و ولىالله چراغچى و برونسى اینطورى شد که رفتند پاسدار شدند. همت معلم بود. اگر هم جنگ و ضدانقلاب، هستى انقلاب را به خطر نینداخته بودند همان درسش را مىداد. عشق تفنگ که نداشت.
باکری هم شهردار بود. شهردار ارومیه. غلامحسین افشردى هم که بعدها شد حسن باقرى، خبرنگار بود. خبرنگار روزنامهى جمهورى اسلامى. کسى که از بزرگترین طراحان جنگ در قرن بیستم محسوب مىشود.
من هم هجده سالگیم در سال پنجاه و هشت بود. مىشد راحت بروم خدمت سربازیم را کنم و بروم دنبال درس و زندگیم یا در مغازهى پدرم بایستم و یک لقمه نان حلال گیر بیاورم و بخورم.
خواستم دینم را به انقلاب ادا کنم. رفتم جبهه. این سالها گاهى کسانى طورى برخورد مىکنند که انگار بگویند «یا تو یک دیکتاتور نظامى هستى یا باید از دورهاى که نظامى بودهاى ابراز ندامت کنى.» نه. ندامتى در من نیست. خوشحالم که از کشورم و انقلاب مردمم دفاع کردم.
خوشحالم که با دیوانهى متجاوزى مثل صدام جنگیدم. خوشحالم که با شهدایى که اسم بردم نشستم و برخاستم. ایران که آمریکاى بعد از جنگ ویتنام نیست. ما که متجاوز نبودهایم.
ما مردمى هستیم سرافراز. مردمى که تنها در حد دفاع از خودمان و حتى کمتر از آن از سلاح و امکان نظامیمان استفاده کردهایم. من هنوز هم به پاسداریم افتخار میکنم. سال شصت و یک من را کردند فرمانده تیپ امام رضا و یک سال بعد فرمانده لشکر پنج نصر خراسان.
برادرم حسن هم غواص همان لشکر بود. من همان سال ازدواج هم کردم. بیست و دو سالم بود. آنها که به من اعتماد کردند و وظیفهى فرماندهى را به گردن من گذاشتند چه شجاعتى داشتند و من که پذیرفتم هم چه شجاعتى داشتم و ببین که حالا بعضى از ما چه فراموشکار شدهایم که به مرد سى ساله و چهل ساله اعتماد نمىکنیم و کار نمىسپریم و مىگوییم هنوز جوان است.
برادرم حسن در کربلای چهار شهید شد. جنگ چنین چیزى بود. ما در جنگ داغ دیدیم و رنج کشیدیم و بزرگ شدیم. اگر کسى خیال مىکند این که گفتهاند جنگ برکت بود یعنى ایام به کام بود و همه چیز جفت و جور، در اشتباه است.
ما در جنگ برادران تنیمان و برادران ایمانیمان را از دست دادیم. براى من از دست دادن حسن قالیباف شاید همان قدر سخت بود که از دست دادن ولیالله چراغچی.
ولیالله چراغچی هم براى من مثل برادر بود. ولی به راهى پا گذاشته بود که همه مىدانستیم آخرش فراق این دنیا و سعادت آن دنیا است. او به کام خودش رسید و ما هم باید شکیبایى کنیم تا ببینیم خدا برایمان چه خواسته است.
این را که در این هشت سال و بعد از این هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مىتوانم بگویم و نه مىتوانم بگذرم. گفتنش به خودستایىهاى اغراقآمیز و سرگیجهآور شبیه است و نگفتنش از سویى شبیه گریز و ندامت از گذشته است و از سویى شبیه کفران نعمت. نعمت بودن در شرایطى و در کنار و زیر دست کسانى که این تجربهها را میسر کردند و گذاشتند تا باقر قالیباف جوان بشود آدمى که الان هست.
کوتاه مىگویم. بعد از جنگ هم باز مىتوانستم بروم دنبال همان یک لقمه نان حلال بىدغدغه. اما نرفتم. هنوز غرب کشور کاملا امن نبود مدتی ماندم تا امنیت غرب کامل شود. نگذاشته بودیم ایران به چنگ مهاجم وحشى بیفتد اما در همین کشمکش او کم ویرانى پدید نیاورده بود.
هر کس خرمشهر را پس از جنگ دیده باشد مىداند که از چه ویرانىاى صحبت مىکنم. باز هم ساختن وظیفه بود. در سال 1373 من را فرمانده قرارگاه سازندگى خاتمالانبیا کردند.
در این سمت در پروژههایی شرکت داشتم. مثلا راهآهن مشهد سرخس، گازرسانی به پنج استان مرکزی و غربی، ساخت سازههای عظیم دریایی خلیجفارس و نیز سد بزرگ کرخه که یکی از افتخارات مهندسی کشور است.
در همین سالها برایم مسجل بود که بىدانستن و بى آموختن نمىشود کارها را درست انجام داد. دانشگاه هم دیگر یک وظیفه بود. کار مىکردم و درس مىخواندم. رفته بودم دانشگاه تهران و کارشناسى ارشد جغرافیاى سیاسى مىخواندم. مىشد بروم در یک دانشگاه نظامى درس بخوانم. اما ترجیح دادم بروم دانشگاه تهران.
در سال 1376 مقام معظم رهبرى فرماندهى نیروى هوایى سپاه را به عهدهام گذاشتند. بدون تخصص که نمیشود کاری را پذیرفت. پس از ماهها کار فشرده به فرانسه رفتم و امتحان خلبانى ایرباس را دادم تا مطمئن شوم که این مدرک را هم با تلاش گرفتهام نه مثلا با اسم قالیباف یا فرمانده نیرو. هنوز هم خلبان ایران ایر هستم و پرواز میکنم.
در نیروى هوایى سپاه سعى کردم خدمت کنم. پیش از من کارهاى بسیارى کرده بودند و لازم بود کارهاى دیگرى هم در ادامه انجام شود. سعى کردم اتفاقهاى خوبى در نیرو رخ بدهد. در زمینههای ترابری هوایی به دستآوردهای خوبی رسیدیم.
همزمان در کنکور دکترى هم شرکت کردم و در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. عنوان تز دکتریم «بررسی سیر تکوین نهادهای محلی ایران در دورهی معاصر» بود.
در سال 1379، مقام معظم رهبرى فرماندهى نیروى انتظامى را به عهدهام گذاشتند. نحوهى حضورم در آنجا و نیز تغییراتى که در نیروى انتظامى در آن دوره ایجاد شد نیز نیاز به گفتن ندارد.
مردم خود شاهد بودهاند و دیدهاند. من هم وقتی میدیدم پلیس با مردم دوست شده و منزلتی پیدا کرده و مردم اسمم را گذاشتهاند پلیس مهربان، خوشحال میشدم. راهاندازی پلیس 110 هم در این دوستی بیتأثیر نبود. حالا پلیس مجهز و منظم، شایستهی اعتماد مردم بود.
در سال 1380 در همان زمان فرماندهى نیروى انتظامى از تز دکتریم دفاع کردم و دکتریم را گرفتم، بعد از آن کار تدریس در دانشگاه هم به کارهاى دیگرم اضافه شد. این هم غنیمت بزرگى بود. هم در فضاى آکادمیک حضور داشتم و هم با نسل جوان دانشجو مستقیم سر و کاری داشتم.
سال 83 آقای خاتمی مرا نمایندهی خودش و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کرد. میشد مثل خیلیها فقط هفتهای یک بار جلسه بروم و تمام. دلم نمیآمد ولی. دست به کار شدم. در فاصلهی اشتغالم در این سمت تا استعفا که زیاد طول نکشید، قاچاق سیگار را تقریبا از بین بردیم.
دادگاه ویژهی جرایم قاچاق کالا و ارز را راهاندازی کردیم. پروندههای مهمی را در این دادگاه بررسی کردیم؛ فرودگاه پیام، قاچاق خودرو. عاملان چند قاچاق بزرگ را هم که به جاهای مقتدری وابسته بودند کشاندیم به همین دادگاه.
باید راه جدیدى براى بودن در خدمت مردم پیدا مىکردم. راستش همیشه معتقد بودهام که مردم خدمتگذار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمىخواهند. اگر بخواهى خدمتگذارشان باشى باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آنجا را در خودت فراهم کنى.
دیدم مردان بزرگ و خوبى در کارهاى نظامى و انتظامى هستند و دیگر نیازى به حضور من در این عرصه نیست. انتخابات ریاست جمهورى نیز نزدیک بود. رفتم و از کارهاى نظامى و انتظامى کناره گرفتم. مردم در نهایت خدمتگذار دیگرى را پذیرفتند و این براى من هم پیامى بود. گفتم که، باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آنجا را در خودت فراهم کنى.
فعلا در خدمت مردم شهر تهران - شهرداری تهران - هستم. اگر از من راضى باشند خدمتشان براى من افتخار است و اگر ناراضى باشند باز قالیباف است که باید برود و خودش را درست کند تا لایق خدمت به مردم باشد. مردمى که در طى ربع قرن گذشته بارها نشان دادهاند که بهتریناند.