در چند سال گذشته به ویژه پس از افزایش کیفیت فنیوحرفهای شبکههای ماهوارهای آن سوی آبها، بسیاری از خانوادههای ایرانی بخشی از وقت خود را به تماشای برنامههای این رسانهها اختصاص دادهاند.
حمیده حقپرست: این امر به ویژه با پخش سریالهای دوبلهشده که هر روز نیز کیفیت دوبله آنها بهتر شده و آرامآرام در حال تنه زدن به کیفیت دوبلههای داخلی است، ذهن بسیاری از متخصصان رسانه در ایران را به خود مشغول کرده است... با توجه به امکانات و سرمایه هنگفت صداوسیمای جمهوری اسلامی که بدون اغراق یکی از بزرگترین قطبهای رسانهای در جهان به شمار میرود، این پرسش قابل طرح است که چه عاملی سبب شده این شبکهها این قدر مورد توجه مردم قرار بگیرند.
خبرآنلاین در یادداشتی با عنوان «وقتی خرم سلطان و چنار و ارمیا، نفس صداوسیما را میگیرند...» در این باره مینویسد: «...ماهواره پدیدهای است که به جای مواجهه درست با آن، سالهاست صورت مسالهاش پاک میشود. به گواه آمارهای رسمی و غیررسمی درصد بالایی از ایرانیان ماهواره دارند و برنامههای آن را میبینند. برخوردهای مختلف غلاظ و شداد و ممنوعیتهای بینتیجه هم نهتنها تاکنون هیچ تاثیری نداشته بلکه موجب گسترش و ترویج آن هم شده است. این کار متناوباً رسیورها و دیشهای مدل بالاتر را به بازار سرازیر میکند. همان آمارها طبیعتاً نشان خواهد داد که 100 درصد آنها که ماهوارهشان جمع میشود، به فاصله یکی دو روز، به راحتی دوباره صاحب ورژن پیشرفتهتر این تجهیزات میشوند.
اینها قابل انکار نیست... دیگر همه میدانند که برای مقابله با ماهواره نه پارازیت انداختن کارگر میافتد و نه برخوردهای تند پلیسی، تنها چاره اصولی این ماجرا، ارتقای کیفیت و رقابت است و بس... آنها که صورتمساله را پاک کردهاند از این غافل هستند که خدمتی بزرگتر از این نمیتوان به شبکههای ماهوارهای کرد... در میانه این همه سیاستهای غلط، سوءمدیریت، کمکاری و خواب غفلت، میلیونها نفر دارند «حریم سلطان» میبینند، با «شعر یادت نره» و «چرا که نه» همراه میشوند، «بفرمایید شام» تماشا میکنند، برای آکادمی موسیقی از تلفنهای مختلف رای میفرستند، بحثهای داغ خانوادگیشان درباره آینده رابطه مثلث یشیم، چنار، توپراک و سرگذشت یوسف و حوا و لامیا و ایزل است و حول محور تحلیل دشمنی خرم با ماهیدوران و والدهسلطان... دور میزند.
هنوز بحث اول شدن ارمیا و حذف شدن امیرحسین داغ است. برای خیلیها اخبار یعنی «۶۰ دقیقه» و خیلیها اخبار فرهنگیشان را از «شباهنگ» کسب میکنند... یکی از دوستان که اخیراً سفری به ترکیه داشت نقل میکند کودک چهارسالهاش در جزیره بیوکآدا از مادر پرسیده که؛ مامان اینجا خونه «لامیا» نیست!؟ خدا میداند ترکیه با همین سریالها به قاعده چند هزار میلیارد برای تاریخ و فرهنگ و گردشگریاش تبلیغ موثر کرده و ما هم در خلاء خوراک فرهنگی خودمان، هرچه را سریالهای ترکی -راست و دروغ- به خوردمان دادند، پذیرفتهایم. وقتی تلویزیون خودمان علاقهای به شناساندن شاهعباس و نادرشاه و کوروش و کریمخان زند ندارد، سلطانسلیمان عثمانی با کلی ضعف و تحریف، میشود مرد اول شبهای زنان و مردان و کودکان و نوجوانان ما. چرا نشود؟ واقعاً چرا که نه!؟... وقتی بخشی از تاریخ این سرزمین از کتابهای درسی حذف میشود و انگار کوروش و داریوش و خشایار و نادر هرگز وجود خارجی نداشتهاند، چرا نباید توقع داشته باشیم کودک و نوجوان ایرانی تاریخ عثمانی و سلطانسلیمان و شاهزادهمصطفی را بهتر از تاریخ پرافتخار ایران بشناسد؟ جداً جای شرمندگی است... با یک نگاه، حریم سلطان و عمر گل لاله و عشقوجزا و... را باید به عنوان یک فرصت نگاه کرد.
فرصتی برای بیدار شدن مدیران تلویزیون و ترغیب آنها برای آنکه تکانی به خود بدهند و از بیاعتنایی به نیازها و خواستهای مردم دست بردارند. این برنامهها ثابت میکنند چقدر کمکاری و سوءمدیریت در تلویزیون و البته سینمای ما بیداد میکند، که چقدر پول کلان و ارزشمند بیتالمال دارد به دلیل نابلدی و بیکفایتی در حوزه فرهنگ هرز میرود، که چقدر بیخیالی و سهلانگاری در مدیریت فرهنگی ما وجود دارد. اینها ثابت میکنند که ما چقدر نسبت به ظرفیتهای داستانی، تاریخی، فرهنگی، اسطورهای و گردشگریمان بیتوجه هستیم.
در تلویزیون ما بحران خلاقیت وجود دارد؛ خلاقیت در مدیریت و خلاقیت در برنامهسازی. این برنامهها ثابت میکند چقدر خلاقیت در مدیریت و برنامهریزی و برنامهسازی در تلویزیون ما عنصری کمیاب و حتی نایاب است... متاسفانه باید اعتراف کرد در حال حاضر رقابت تنگاتنگی میان سه، چهار شبکه تلویزیونی فارسیزبان برونمرزی برای جذب مخاطب ایرانی داخل کشور در جریان است و صداوسیمای ما بیشتر در نقش یک ناظر بیآزار، بیهدف و ناامید در این بازی نقشآفرینی میکند که نیازی هم به شرکت در رقابت نمیبیند.»
منبع: هفته نامه تجارت فردا