به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
اسدالله عسگر اولادي كيست و واقعا چقدر ثروت دارد؟

من ميليارد نيستم

او يك آدم متشرع و مفيد به اخلاق اسلامي است و در خانواده‌اي متدين اما كم درآمد به دنيا آمده. اولين درآمد زندگي‌اش را اتفاقي و از راه خريد و فروش كسب كرد. براي همين تصميم گرفته وارد دنياي تجارت شود. او با همين يك تصميم هم توانسته بيش از نيم‌قرن يكي از تاثيرگذارترين مردان اقتصاد ايران لقب بگيرد. خودش مي‌گويد هزار و يكمين مرد ثروتمند ايران است. اما ماهناه فوريس ميزان سرمايه در گردش او را حدود ۴۰۰ ميليون دلار برآورد مي‌كند.
کد خبر: ۱۰۱۲۳
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۲۰:۳۰

آدريانو گالياني (نايب رئيس باشگاه ميلان) به عنوان فرد اول خشكبار اروپا لقب «شعبده‌باز» را به او داده، چون وقتي همه كمپاني‌هاي خشكبار دنيا در سال‌هاي ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ به دليل بحران جهاني اقتصاد، بدون استثنا خريد و فروششان كمتر بود و اغلب‌شان زيان مي‌دادند، معاملات اين يك نفر، حدود ۲۰ درصد رشد كرد. پيرمرد ۸۰ ساله يكي از سرشناس‌ترين تجار حوزه خشكبار دنياست و بسياري از بازرگانان سرشناس براي ورود به بازارهاي جديد با او مشورت مي‌كنند. حالا رئيس اتاق بازرگاني ايران و چين منتظر ورود به سالي است كه به گفته خودش برايش يمن و بركت دارد، سالي كه او طعم ۸۰ سالگي را در آن خواهد چشيد. اول قرار بود گزارش را از حجره او در بازار تهيه كنيم. حين پيگيري‌ها اما موفق شديم با خودش قرار مصاحبه بگذاريم و خب نتيجه مصاحبه اين قدر هيجان‌انگيز بود كه تصميم گرفتيم به جاي گزارش، تمام گفت‌وگو را كار كنيم. با ما به زندگي خصوصي اسدالله عسگراولادي بياييد تا از رازهاي موفقيت اين مرد بيشتر بدانيد.


مايك نظرسنجي بين جوان‌ها داشتيم كه براساس آن مشخص شد. پول يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي نسل جوان است. طبيعتا در ايران هم وقتي حرف از پول مي‌شود. خيلي‌ها ياد شما مي‌افتند. به نظر شما الان جوان‌هاي ما چگونه مي‌توانند مثل شما از راه شرعي و درست پول دربياورند؟

ازنظر من مهم‌ترين دغداغه نسل جوان ما در حال حاضر پول درآوردن نيست. اشتغال است. من اين موضوع را بارها گفته‌ام. شهيد رجايي وقتي بعد از انقلاب به مقام رياست جمهوري رسيدند، يك روز از ايشان درمورد كابينه سوال كردند كه شهيد رجايي در جواب گفتند كابينه من ۳۶ ميليون نفر است. آن روز جمعيت كشور ما ۳۶ مييون نفر بود اما حالا جمعيت كشور حدود ۷۶ ميليون نفر است، يعني از آن زمان ۳۱ سال گذشته و در اين ۳۱ سال، ۴۰ ميليون به جمعيت ايران اضافه شده كه اين تعداد هم زير ۳۱ سال سن دارند. اين واقعيت بسيار حساس و مهمي است و اگر از بين اين ۴۰ ميليون نفر، افراد ۱ تا ۱۵ سال را كم كنيم، نصف اين جمعيت كم مي‌شود. پس ما بين ۲۰ ميليون نفر جوان بين ۱۵ تا ۳۰ سال داريم. حالا اگر اين ۲۰ ميليون جمعيت را تقسيم بر ۱۶ سال كنيم، هر سال حدود يك ميليون و ۳۰۰ هزار نفر وجود دارند كه به مرز ۲۰ سالگي مي‌رسند و اين دختر و پسري كه به مرز ۲۰ سالگي مي‌رسند، پنج نياز مبرم دارند. نياز به غذا، مسكن، پوشاك و نياز به تحصيل، براي اينكه به اين نيازها برسند، يك نياز اصلي است داشتن شغل. متاسفانه در كشور ما اين شغل خيلي كم شده است. بنابراين اصولي‌ترين راه براي جوان‌ها اين است كه باتدا به آنها شغل بدهيم تا بتوانند با آن شغل پول دربياورند و نيازهاي خودشان را بطرف كنند. پس دغدغه اصلي ما اشتغال است كه متاسفانه دولت دهم در اين زيمنه بسيار ضعيف عمل كرده. دولت‌هاي قبلي حتي دولت نهم آقاي احمدي‌نژاد هم براي اشتغال قدم‌هاي خوبي برداشت ولي دولت دهم آنقدر گرفتاري‌هاي سياسي براي خودش درست كرد، يا در بعضي خودمحوري‌هاي تيم اقتصادي‌اش قرار گرفته كه اشتغال نسل جوان به فراموشي سپرده شد.

 خود جوان چطور؟ آنها نبايد خودشان به فكر شغل و درآمد باشند؟

خب در كشوري كه ۲۰ ميليون جوان دارد،‌ فقط ده نفر، صد نفر، پانصد نفر، يا حداكثر هزار نفرشان مي‌توانند براي خودشان اشتغال فراهم كنند، بقيه آنها كه نمي‌توانند. براي همين بايد بستر لازم برايشان فراهم شود. مثلا شما خانواده‌اي را در نظر بگيريد كه پدر و مادر بالاي ۴۰ تا ۵۰ سال دارند حالا اگر سه تا بچه هم داشته باشند كه سنشان بين ۱۸ تا ۲۱ سال باشد هر كدام از اينها اگر در دست و مدرسه‌شان لنگ بمانند بايد چه كار كنند؟ شما نمي‌توانيد به او بگوييد خودت برو براي خودت راه پول درآوردن را پيدا كن. گفتن چنين جمله‌اي به جوان كار بسيار خطرناكي است. چون او راه پول درآوردن را شغل مي‌داند. وقتي شغلي هم در كار نباشد، براي پول در آوردن يا بايد از ديوار مردم بالا برود يا توي پارك سراغ موادمخدر برود يا هر كار نادرست ديگري.

خب مي‌تواند مثل شما راه تجارت را ياد بگيرد.

نمي‌تواند ياد بگيرد! چون تجارت مقدمات و بستر مي‌خواهد تجارت بدون پول و سرمايه كه نمي‌شود! آن هم جواني كه غذا و خوراكش را پدر و مادرش به او مي‌دهند. خب اين جوان با چه چيزي و چطوري مي‌ تواند تجارت كند؟!

خود شما جزو همين جوان‌ها بوديد. با دست خالي شروع كرديد.

من جزو استثناهاي جامعه هستم. شما حساب ن را با همه نسل‌ جوان يكي نكنيد. من يك دوچرخه داشتم كه با همان كار هم مي‌كردم و مي‌توانستم روزي دو ريال درآمد داشته باشم. صبح‌ها كار مي كردم و عصرها هم مادرم وادارم كرده بود كه درس بخوانم. مي‌گفت بدون درس خواندن نمي‌شود و من حتما بايد درس بخوانم. من حتي بين زمان كار و درسم هم ساعت فراغت داشتم. يعني هم كار مي‌كردم، هم درس مي‌خواندم و هم اوقات فراغت داشتم.

اولين بار چطور وارد دنياي تجارت شديد؟

از بين كارهايي كه من كردم هوز هم يادم نرفته، اين بود كه يك روز رفتم نانوايي تا براي خانه نان بخرم، ديدم نانوا قبل از اينكه نان رادربياورد، يك كاسه كنجد كنارش است كه از توي آن روي نان كنجد مي‌پاشد. آن لحظه اينكار من اين بود كه رفتم و از نانوا پرسيدم كه تو وقتي اين كنجدها را روي نان مي‌ريزي، چقدر از مشتري مي‌گيري؟ ا هم گفت: اگر نريزم دو ريال اما حالا كه مي‌ريزم دو ريال و ده شاهي مي‌گيرم. بعد رفتم داخل بازار و پرسيدم كه اين كنجدها و سياه تخمه‌ها كيلويي چند است و اطلاعات گرفتم. فتند مثلا كيلويي ۸ ريال. بعد حساب كردم ۷۰ كيلوي آن مي‌شود ۵۶ تومان. با خودم گفتم نانوا روي هر نانش حدود ۲ گرم از اين كنجدها مي‌ريزد. دوباره رفتم سراغ نانوا و به او گفتم كه تو اين كنجدها را هر قدر مي‌خري، من به تو ارزان‌تر مي‌دهم. رفتم تو بازار و چند كيلو كنجد خريد و فروختم. اين اولين تجارت من بود. كنجد را ۵۶ تومان از بازار مي‌خريدم و ۷۵ تومان به نانوا مي‌فروختم سودم هر بار مي‌شد ۲۰ تومان. تازه نصف پولي هم كه مي‌گرفتن دوباره كنجد مي‌خريدم. طي سه دوره با سود پولم مايه‌اش را دادم و سرمايه‌ام پرداخت شد. بعد از آن با خرما و كشمش هم همين كار را كردم. شما توجه كنيد زماني كه من اين كارها را مي‌كردم يك نوجوان ۱۵ يا ۱۶ ساله بودم و اين يكي از ابتكارات من بود. اينها همه الگوست، اما نمي‌شود آن را به نسل جوان گفت چون الگو قراردادن ان براي جوان كار آساني نيست.

همين كه اين شيوه ها به عنوان خاطره هم گفته شود خوب است.

بله، مي‌شودان را به عنوان يكي از خاطره‌ها تعريف كرد اما امروز نمي‌شود به جوان گفت كه برو اين كار را بكن! چون ممكن است اين كارها از دست او برنيايد.

چرا فكر مي‌كنيد اين كار از نسل جوان امروز برنمي‌آيد؟

اين كار از او برنمي‌آيد چون ممكن است انجام اين تيپ كارها برايش كوچك باشد.

مگر شما جوان نبوديد كه اين كارها را مي‌كرديد. مگر جوان‌هاي امروز با جوان‌هاي ديروز فرق كرده‌اند؟

اره فرق كرده‌اند. حتي جوان‌هاي قديم هم اين طور نبودند. بين هر صدتا جوان، يك نفر مي‌امد و چنين ابتكاري را براي خودش در نظر مي‌گرفت. خب، ببينيد الگو هست اما الان بين جوان‌هايي كه اين مطلب را مي‌خوانند، بعضي‌ها شايد آن را مسخره كنند، بعضي ديگر هم الگويش كنند. حالا اينكه يكي الگويش قرار بدهد يا ديگري مسخره‌اش كند اين ديگر دست من نيست. چون من نمي‌توانم به جوان بگويم اين حرفي كه مي‌زنم حتما وحي منزل است، پس تو حتما آن را انجام بده.

پيشنهاد شما براي رسيدن به اين الگوها چيست؟

من هميشه به جوان‌هاي اطرافم مي‌گويم صبح كه مي‌شود نروند پارك. به جاي آن بروند كتابخانه و چند كتاب مطالعه كنند. بالاخره از بين هزاران كتابي كه آنجا هست، يكي دوتاي آن را دوست دارند. همان‌ها را بخوانند و از بين كتاب‌هايي كه دوست دارند الگو بگيرند. كتاب بهترين رفيق براي الگو گرفتن جوان است. چيزي هم كه هيچ وقت نمي‌شود آن را به جوان تحميل كرد اين است كه چه كتابي بايد بخواند. هر كتابي كه فرد مي‌خواند مي‌تواند از آن الگو بگيرد، مثلا من در مورد مسائل مذهبي خودم به اين موضوع اعتقاد دارم كه هر بار نماز مي‌خوانم، با خداي خودم عهد مي‌كنم و بعد خواسته‌هايم را هم در نمازم از خدا مي‌خواهم. بعد كه نمازم تمام شد، قرآن را باز مي‌كنم و جواب خدا را بين آيه‌ها مي‌گيرم. خب همه كه به اين موضوع اعتقاد ندارند اما خودم كه اعتقاد دارم. اين كار را كرده‌ام و نتيجه هم گرفته‌ام. من پنجاه سال است كه هميشه سحر قبل از اذان صبح از خواب بيدارم چرا؟ چون اين اعتقاد در خونم عجين شده كه مي‌توانم درنماز صبح با خدا حرف بزنم و از او جواب بگيرم. براي همين حرف من با نسل جوان اين است كه الگوبرداري كن. اگر مذهبي هستي كتاب مذهبي بخوان اگر مذهبي نيستي كتاب هاي ديگر بخوان و تجربه‌هاي ديگران را مطالعه كن و از آنها الگو بگير. اگر مي‌خواهي پولدار شوي، برو سرگذشت تمام پولدارهاي بزرگ دنيا را بخوان. اكثر ثروتمندان جهان در زمان جواني‌شان فقير بودند! مثلا داخل كشور سيد محمود لاجوردي خودش اول «چهارپادار» بود از كاشان به تهران، مال‌التجار آقاي تاجر را مي‌اورد. اما بعد از انقلاب يكي از بزرگ‌ترين ثروتمندهاي كشور شد. پاراكفلر اول سوپور بود. از سوپوري به اينجا رسيد كه ۶ تا برج صد طبقه‌اي توي نيويورك ساخت. خب جوان ما برود سرگذشت راكفلر را بخواند، ببيند از كجا شروع كرده.

خب الان جوان‌ها وقتي مبي‌بينند كه يكي با دلالي دلار، دلالي سكه و دلالي مسكن پول درمي‌آورد، ترجيح مي‌دهد كه برود سراغ اين دست كارها.

بله جوان مي‌تواند دلالي دلار و سكه بكند. اما اين كار موقت است. هر كاري كه ثبات ندارد. ببينيد، الان قيمت دلار تنزل كرده. اگر ۱۰ روز ديگر همين طور پي برود. همه دلال‌ها ورشكست مي‌شوند. بله با دلالي هم مي‌شود كار كرد. اما به شرطي كه وقتي آمدي سركار به موقع خارجي شو، كاسبي‌ات را كه كردي، بدوي و بيايي بيرون و ديگر خودت را آلوده نكني ولي آن چيزي كه من مي‌پسندم اين است كه كار با ثبات پيدا كنيم.

حاج‌آقا خداييش، چطور مي‌شود از راه شرعي، راهي كه اسلام هم توصيه مي‌كند و عرف هم آن را مي‌پذيرد وارد تجارت شد؟

تجارت براي خودش بستر دارد، من خودم براي پنج حرف تجارت تفسير دارم «ت» اول آن تجربه است چون تا وقتي تجربه نداشته باشي، نمي‌تواني وارد كار شوي. «جيم» آن جرات و جسارت است. مثلا هركسي نمي‌تواند جرات و جسارت داشته باشد. «الف» آن اعماد به نفس است كه خب اين يكي را ممكن است هرجواني داشته باشد. «ر» آن ريسك و رافت است و «ت» آخر هم توكل به خداست. اگر اين چند تا را كنار هم نگذاري نمي‌تواني به «ت» اخر برسي. براي همين است كه براي تجربه وفراهم شدن بستر تجارت جوان بايد برود و درس آن را بخواند.

خود شما هم در ابتداي تجارت تجربه آن را نداشتيد؟

من كه گفتم چطوري تجربه كردم. تجربه يعني به دست آوردن علم يك كار! من وقتي رفتم كنار نانوايي، ديدم كه او چطور كار مي‌كند و بعد شروع كردم به جمع و تفريق كردن و خب تجربه كسب كردم.

البته دانستن زندگي شما هم خيلي لذت بخش است. خيلي‌ها مي‌گويند حاج‌اقا عسگر اولادي ۴۰۰ ميليون دلار سرمايه دارد!

باور مي‌كنيد اين حرف‌هايي كه مي‌زنند دروغ است؟ من اصلا پولي ندارم. من سرمايه ندارم. فقط ابرو دارم. پولي كه من دارم حداقل پول است. مثلا يك خانه دارم. يك انبار دارم، با يك دفتر و ديگر چيزي ندارم و اين حرف‌ها را بي‌خودي مي‌گويند.من حتي بانك هم هيچ پولي ندارم. از هيچ بانكي وام نگرفته‌ام و براي همين از هيچ بانكي طلبكار نيستم، بدهكار هم نيستم هيچ سپرده‌اي هم ندارم.

يعني اگر الان سرچ كنند بين حساب‌هاي بانكي هيچ اسمي را شما بيرون نمي‌آيد؟

ابدا. هرگز اسمي بيرون نمي‌آيد.
واقعا؟

باور كنيد! براي اينكه صفرم. شما صدتا بانك دنيا را هم بگرديد، من حساب ندارم. من توي تهران فقط در يك بانك حساب دارم، آن هم بانك ملي است.

حساب پس‌انداز ديگر؟
ندارم، هيچ جا ندارم.
پولتان توي آن حساب چقدر است؟

باور كنيد صفر است. زير ۶-۵ ميليون تومان! كه آن هم براي كارهاي روزانه‌ام است.

پس اين رقم‌هاي ميلياردي كه در مورد آقاي عسگراولادي مي‌گويند چيست؟

دروغ است. دروغي است كه خودم گفتم. آن را هم اشتباه كردم كه گفتم. يك روز براي نمايشگاه تهران اين حرف را گفتم كه دروغ بود. من اصلا در هيچ بانكي بالاي پنج، شش ميليون پول بيشتر ندارم.

خب ما هم الان بگوييم حاج آقاي عسگر اولادي هيچي پول ندارد. مي‌گويند اين حرف هم دروغ است.

هيچي كه نه ولي من حتي بلد نيستم ميليارد را هم بنويسم. براي اينكه من اصلا تا حالا ميليارد نديده‌ام.

لابد فقط با ميليارد معامله كرديد!

نه با ميليارد معامله هم نكردم. شايد ايني كه الان دارم، به ميليارد مي‌ارزد براي اينكه خانه خريده‌ام، شما باور مي‌كنيد كه من خانه خريده‌ام ۵۶۰۰ تومان؟!

كجا؟

تهران، خيابان سيروس، نزديك محل تولدم. هنوز هم آن خانه را دارم. اگر الان بخواهم بفروشم، تازه مي‌فهمم ميليارد چقدر است ولي اگر نفروشم، همان خانه ۵۶۰۰ توماني است.

طبيعتا شما وقتي اعلام مي‌كنيد كه با نخست وزير چين ديدار كرديد و بيشتر از ۱۴۰هزار تن به او پسته فروختيد، ما چطور اين حرف‌ها را باور كنيم؟

من رفته بودم چين براي گفتن تبريك شصتمين سالگرد يك مراسمي، توي اين مراسم نخست‌وزير چين يك دقيقه به من افتخار داد و اجازه داد كه با و ملاقات داشته باشم و با ايشان دست بدهم؛ آن هم فقط يك دقيقه در اين يكدقيقه هم او پرسيد چه مي‌خواهي؟ من هم گفتم يك خواهشي دارم؛ آن هم اين است كه شما به چيني‌ها توصيه كنيد روزي يك دانه پسته بخورند. بعد از من پرسيد خب با اين كار چه مي‌شود؟ من هم گفتم هيچي صادرات پسته كشور من تمام مي‌شود. اين حرف من خيلي معني دارد. من عين اين حرف را به نخست‌وزير يونان هم زدم.

بعد اين اتفاق افتاد؟ قبول كردند؟

نه تعارف كرد و خنديد. ولي همين سالي كه گذشت كشور چين از ايران ۶۵ هزار تن پسته خريد.

از شما؟

نه. ازمن شايد ۱۰۰۰ تن پسته خريد.

۱۰۰۰ تن از شما خريد؟

كمتر حتي! شايد ۱۰۰ تن، اينكه ۱۰۰ تن بوده يا ۱۰۰۰ تن مهم نيست. شما بايد توجه كنيد من براي خودم كه نرفته بودم انجا براي مملكتم رفته بودم. من عين همين داستان را در يونان داشتم. با همين دكتر حبيبي خدابيامرز كه آن موقع معاون اول رييس جمهور بود رفتيم يونان همين اتفاق با نخست‌وزير يونان هم افتاد. من آن موقع به او گفتم لطفا به مردم يونان توصيه كنيد روزي يك عدد كشمش بخورند. چون كشمش دانه‌اي يك گرم است و اگر ۵۰ ميليون نفر روزي ۵۰ ميليون كشمش بخورند، مي‌شود ۵۰ تن! همين براي ما كافي است، من ۵۰ تن را هم براي خودم نمي‌خواستم. براي كشورم مي‌خواستم. اگر هم چين رفتم براي مملكتم رفتم.

البته اگر براي خودتان هم بود ايرادي نداشت چون شما بزرگ‌ترين و اولين صادركننده كشور هستيد.

من در رشته خودم هشتمين صادركننده كشور هستم، نه اولي!

توي چند رشته فعاليت داريد؟
يك رشته. فقط خشكبار.
صادرات زيره چي؟

زيره تمام شد و از بين رفت. تاجر زيره بودم اما الان ديگر نيستم. به خاطر خشكسالي‌ها تجارتش سوخت شد. الان هم توي خشكبار فعاليت دارم كه هميشه هم نفر هشتم، نهم بودم.

چرا نخواستيد نفر اول باشيد؟

خب نمي‌رسيدم. من ۳۵ سال است دارم تو يك اتاق فعاليت مي‌كنم براي خدمت به مملكتم. هين الان براي چي اينجا نشسته‌ام من براي خودم روزي چهار ساعت كار مي‌كنم اما براي اتاق بازرگاني روزي پنج ساعت چون اتاق بازرگاني براي مملكتم است. صبح‌ها هم از ساعت هشت مي‌روم دفتر خودم تا ۱۲. نمازم را كه خواندم. از آنجا بيرون مي‌ايم. يعني چهار ساعت براي خودم كار مي‌كنم. تو اين چهار ساعت سعي مي‌كنم جواب موبايلم را هم ندهم كه به كار دنيايم برسم. كار دنيا كار ضعيفي است.

تا آنجا كه به ياد داريم. شما هميشه جزو افرادي بوديد كه داشتن مال را تحسين مي‌كرديد.

هنوز هم تحسين مي‌كنم. من بي‌نياز هستم اما هرگز پولدار نيستم. داشتن را ارزش مي‌دانم به شرط اينكه حلال و حرام رعايت شود؛ يعني مرز آن را حلال و حرام مي‌دانم و هركه داشته‌اش در مرز حلال باشد، هيچ اشكالي ندارد من هم در كشور هزار و يكمين نفرم اگر هزار تا ثروتمند را بياوريد. بعد از هزار مي‌رسيد به من. ولي من چون صورتم را با سيلي سرخ نگه داشته‌ام. اين همه شايعات در مورد من درست شده.

توي اين چند سال وضعيت شما اين طوري شده؟

نه هميشه همين‌طور بوده.

نفر اول در زمينه صادرات خشكبار در ايران چه كسي است؟

تعاوني رفسنجان بود كه ورشكست شد، اما چيزي كه هست، اين است كه خشكبار نفر اولش هر سال تغيير مي‌كند.

شما تا حالا اول بوديد؟

نه. هيچ وقت اول نبودم اما صادركننده نمونه بودم.علتش هم اين بود كه حجم كارم بالا بود. اما هيچ وقت اول نبودم ببينيد در كار تجارت كسب نمي‌تواند نفر اول را تشخيص بدهد. چون اگر خيلي بخواهيم دقت كنيم و بفهميم بايد برويم توي گمرك آمار به دست بياوريم چه كسي بيشترين صادرات را در دست دارد. الان حتي اين روش هم صد درصد قابل اطمينان نيست چون بعضي‌ها به نام خودشان صادر نمي‌كنند.

بچه‌هاي شما توي حوزه شما كار و فعاليت مي‌كنند؟

يكيشان توي حووزه من كار مي‌كند كه پسربزرگم اميرعلي استو الان در زمينه پسته فعاليت مي‌كند پسر دومم رضا مدير يك بيمارستان كوچك است كه خودم آن خريده‌ام وقف كرده‌ام. بين دامادها هم يكي توي شغل من كار مي‌كند، آن يكي هم توي شغل ديگري كار مي‌كند كه خدا را شاكر همه موفقند و به همه هم توصيه‌هاي لازم را مي‌كنم.

چند تا نوه داريد؟

۱۳ نوه دارم كه سه تاي آنها در شرف عروسي‌اند و فردا پس فردا براي يكي‌شان مي‌روم خواستگاري.هميشه هم سعي مي‌كنم بچه‌هاي ۲۲ الي ۲۳ سالگي ازدواج كنند. چون خوب نيست زياد مجرد بمانند.

به اين ۱۳ تا نوه هر سال عيدي چه چيزي مي‌دهيد؟

عيدي مي‌دهم اما به شما نمي‌گويم به آنها چه مي‌دهم.

عيديشان خيلي زياد است؟
در حد وسع خودم است.

عيدهاي زمان شما با عيدهاي الان چقدر فرق مي‌كند؟

من هنوز كه هنوز است هفت سين مي‌چينم. حتي الان چند روزي است كه هفت سين خانه‌ام را با خانمم چيده‌ام. هميشه هم سعي بر اين بوده كه موقع تحويل سال تهران باشم و بعد از آن مسافرت بروم. اما الان جوان‌ها به نظرم مثل ما حال و حوصله عيد را ندارند.

معمولا مسافرت كجا مي‌رويد؟

اگر بتوانم اولين جايي كه دلم مي‌خواهد بروم مكه است. اگر ويزا بگيرم البته.

يعني از شماره خارج است؟

نه از شماره خارج نيست. عد لايتناهي و بي‌نهايت نيست ولي چيزي كه هست اين است كه از ديگران خيلي بيشتر. يعني هرچقدر هم شما رفته باشيد باز هم من از شما بيشتر رفته‌ام.

با اين وضعيت از پاداشه عربستان هم بيشتر مكه را ديده‌ايد.

(مي‌خندند) شايد!

گزينه دوم براي سفر كجاست؟

كربلا مي‌روم. اگر نشد مشهد مي‌روم. من آنقدر عيدها مشهد رفته‌ام كه جاگيرم نيامده. براي همين مجبور شدم توي مسجد گوهرشاد بخوابم و از اين بابت ناراحت هم نبوده‌ام.

حرم حضرت عبدالعظيم چي؟

آنجا هم مي‌روم. قم هم مي‌روم.

آقاي عسگراولادي شب عيد به غير از بچه‌ها و نوه‌ها به چه كساني عيدي مي‌دهيد؟

من معمولا يك ماه به عيدمانده مي‌روم كميته امداد. يك ليستي دارم. براي مدرسه‌ها و بچه‌هاي مدرسه‌هاي پايين‌شهر عيدي مي‌گيرم. يا مثلا بين قوم و خويش‌ها هستند كساني كه وضع مالي خوبي ندارند و من عيدي به‌شان مي‌دهم.

از چه كسي عيدي مي‌گيريد؟

من از امام خميني (ره) عيدي گرفتم كه توي جيبم هست. از مقام معظم رهبري هم عيدي گرفتم. ۱۰ توماني كه از امام (ره) گرفتم و ۵۰۰ توماني كه از آقا گرفتم هميشه همراهم هست.

پول تو جيبي هم داريد؟

(پول‌هايش را از جيبش درمي‌آورد) بله ولي هيچ وقت پول تو جيبي‌ام به ۱۰۰ هزار تومان نمي‌رسد.

هميشه خودتان براي خانه خريد مي‌كنيد؟

ميوه را خودم مي‌خرم. نان هم بعضي اوقات خودم مي‌خرم.

اين حرف كه مي‌گويند «پول چرك كف دسته»را قبول داريد؟

نه قبول ندارم. پول چرك كف دست نيست. پول ابزار توفيق است اما به شرط اينكه در راه خوب خرج شود. بهترين پول هم پولي است كه آدم براي خانواده‌اش در راه خوب خرج شود. بهترين پول هم پولي است كه آدم براي خانواده‌اش خرج كند. بعد از آن پول است كه براي خود خدا خرج كني و اگر اين دو هدف را در پول خرج كردن داشته باشي هرگز برايت چرك كف دست نمي‌شود. بلكه نور چشمهايت مي‌شود.

به نظرتان اين حرف را چه كسي گفته است؟

آدم‌هايي كه دچار يك سري از حساسيت‌هاي منفي هستند.

كساني كه با شما ارتباط دارند، معتقدند شما دو تا ويژگي داريد؛ يكي‌اش اينكه در كار كمي بداخلاق هستيد، اين درست است؟

متاسفانه راست مي‌گويند من توي كارم آدم بداخلاقي هستم. وقتي پشت ميزم مي‌نشينم معتقد به آن اصولي هستم كه گفتم چون تجارت بي‌رحم است. براي همين پشت ميزم آدم بداخلاقي هستم. معمولا آخر وقت كه خسته مي‌شوم بيشتر اين طوري هستم. خب سن آدم هم يك اقتضايي دارد. من الان با اين سنم ديگر نبايد پشت ميز بنشينم و تجارت كنم.

خب چرا اين كار را مي‌كنيد؟

دست خود نيست، اين كار را دوست دارم. عاشق آن هستم و كلي براي اين كار زحمت كشيده ام. الان هم پولي كه درمي‌آورم به قدر نيازم هست. من ۲۰ از پولي كه درمي‌اورم مال خداست. ۲۰ هم مال خانواده‌ام است. ۲۰هم خرج زندگي مي‌كنم. ۲۰ درصد باقي‌مانده‌ام چيزي مي‌خرم براي تجارت.

اينكه مي‌گويند آقاي عسگراولادي آدم مقتصدي است درست است؟

بله اين را هم قبول دارم. بسيار آدم مقتصدي هستم اما خسيس نيستم. يعني ولخرج نيستم و اسراف هم نمي‌نم. مثلا اگر مي‌روم مغازه پرتغال بگيرم، اگر ببينم فقط در قيمت فرق دارند و از لحاظ كيفيت مثل هم هستند پرتغال ارزان‌تر را مي‌خرم.

دريك خبر ذكرشده كه سرانه مصرف پسته در كشور ما براي هر نفر ۳۰۰ گرم است، شما به عنوان سلطان پسته ايران،‌سرانه مصرف خودتان و خانواده‌تان هر ماه چقدر است؟

سرانه مصرف پسته ۳۰۰ گرم نيست و ۳۰ گرم است. سرانه مصرف پسته ما هم ماهي يك كيلو است. چون مهماني‌ها هم در خانه ماست. من ماهي يك بسته ۸۰۰ گرمي پسته مي‌برم خانه. الان هم دستور دادم ۴۰۰ كيلو پسته خريدند.

مگر خودتان پسته نداريد؟

پسته‌هاي من آشتغال هستند. از اين پسته‌هاي ريز صادراتي! براي همين چون خودم پسته خوب نداشتم گفتم براي خريدند.

با تخفيف؟

باور كنيد پسته خوب خريدم كيلويي ۵۷ هزار تومان. حالا خودم دارم پسته را به دولت مي‌فروشم كيلويي ۳۰ هزار تومان.

اين ۴۰۰ كيلو را براي چه كساني خريديد؟

هم براي اتاق‌هاي بازرگاني و هم هيات مديره‌ها. چون رسمم اين است كه هر سال كيلو پسته به‌شان بدهم.

شما اگر چيزي گران شود آن را خريداري مي‌ كنيد؟

نه نمي‌خرم مثلا ده روزي جنس نمي‌خرم يا به قدر مايحتاج مي‌خرم و براي همين دستپاچه براي خريدن و انباركردن جنس هم نيستم. به خانواده‌ه هم مي‌گويم كه براي مصرف بيشتر از يك هفته‌تان نخريد. اگر همگي نخريم، خود به خود بعد از يك مدتي قيمت متعادل مي‌شود.

اينكه به ضرر شما مي‌شود؟

بگذاريد من ضرر كنم و مردم خير ببينند.

captcha