:
كمينه:۳°
بیشینه:۱۰°
به‌روز شده در: ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۹
شعر از پهلوان دکتر حمید جعفری
کله کلفت لنگ دراز - غازی کلفت قس گوشت، دو لپه ‌هی کوفت مکنی - اخنه هی غش مکنی -.....
کد خبر: ۱۳۸۲۱۸
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۳
اقتصاد گردان - بچه دلت درد مکنه، شیشیه خونای مشکنی، وایمیسیو سیل مکنی/
با تیرکمون کفتر چایی، گوچرون و ملوچه داغون مکنی/
لامپای تیر کوچمون، مشکنی و خاموش و تاریک مکنی، سگای ول کوچه مون، زخمی و پا لنگ و همه شل مکنی/
سیبیلای گربه ها یه کوتاه‌ و گو گیج‌ مکنی، دم قاشقی، میون جو، لقه سا و له و لورده مکنی/

زنگ در حیاط مردمه تو چنه دیه وقت و بی وقت چسب مکنی، پشت درشکه شی ماخای، ا نیای پایین، شلاق نوش جون مکنی/
موقع کولاک که میشه، کوچه خیابون سرسره، سور و هچل هفت مکنی/
غازی کلفت قس گوشت، دو لپه ‌هی کوفت مکنی/
با تیغ ژیلیت، لباسه بچه مچای مین صف، ریف مکنی/
قروچ قروچ قن مخوری، دنوناته سیاه و داغون مکنی/
پشت در سینما با بچه محل، وایمیسیو ا خنه هی غش مکنی/
آلاسگا و عسل گلاب، هی مخوری، کرمیجاته سیر مکنی/
با شادونه، خودکار بیک، پشت گوش رفیقاته کو مکنی/
باطوم و چک پاسبون، با اشک و قل دماغت ظاهر و نقه مکنی/
با دس و تیر ماهرت، گولوهای بچه محل، دو سه گیره، چر مکنی/
صب تا غروب مین محل، ایستیرلی اوسترولی، هی قله قادم مکنی/
چنجه و آرد نخوچی، دو جیبته پر مکنی، جوغ مکنی/
لبوی داغ و ترخینه، باقاله با مشکی نمک، حلمه و هیزه مکنی/
آتیش گردون ننته، با سرعت خیلی زیاد، دور سرت چرخ مکنی/
با چرخ بی پنجه رکاب، میون تنه، یا سرتنه محله یه گز مکنی/
له له شاطر حسن سنگکیه، په چنه دیه صاف مکنی/
از سر شو تا صب زود، لنگ و لقه، زیر لاحاف، پرتله پرتو مکنی/
برار و خوار کوچوکت، سوقلمه و نوک مزنی، حوصلشون سر مکنی/
ا‌ در بازار که میری، شوت مزنی، گردنته آماده چک مکنی/
عزیز برار قج و قوالته نزنی، اوسا خطره با خودت لج مکنی/
میری شنو مایو کرایه مکنی، ایجوری بهداشته رعایت مکنی/
سنگ آبه و بن گمه، چاه حاجی آباد و موده شورت مامان دوز مکنی/
کله ملاغ میون آب، شیریجه با روی شکم، تلته داغون مکنی/
پارک که میری چاقاله دزی، گله درخت، دزه خجالت مکنی/
دکه مراد جیگری، پفی و خوشه، قلوه و جیگر، یا هوس جغولی پغولی مکنی/
باغ نصل، سر جو کشه، چار را خنق، یا بو کجا غروباته سر مکنی/
تیر ده سینه، کله کلفت لنگ دراز، هنی بگم یا گورته گم مکنی...؟

پی نوشت: ملایر دهه چهل و پنجاه، در بازار کاسبی بود از صدای سوت بچه ها به خشم می آمد و به آنها پس گردنی میزد./
له له وسیله ای مثل چوب خط بود که شاطرهای نان سنگکی بوسیله آن حساب نسیه میدادند و هر خانواده یک عدد چوب له له داشتند./
بازی بود به نام قله قادم با آهنگ ایستیریلی اوسترولو./
در استخر تختی ملایر مایو کرایه میدادند و بچه های سانس بعدی مایو های خیس بچه های سانس قبل را میپوشیدند./
هنگام گلو بازی گلوهای بچه ها را برمیداشتدن و میگفتند چر حلاله./چر کردنک: برداشتن گلو به زور و قدرت.

 شعر از پهلوان دکتر حمید جعفری
رئیس اسبق کمیته داوران کشتی
و استاد فعلی دانشگاه های تهران
نام:
ایمیل:
* نظر: